محمد قمی  Mohammad Qomi

بسم الله الرحمن الرحیم
* محمد قمی
* بنده عاصی خدا
* سطح سه حوزه
* کارشناسی ارشد علوم سیاسی
* کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی
* کارشناسی مدیریت امور فرهنگی
* علاقه مندی ها : عکاسی ، مهندسی فرهنگی ، نغمه سازی ، سیاست ، گرافیک ، شعر ...
* اولین مقاله سیاسی فرهنگی خود را در سن 16 سالگی به چاپ رساندم .
+ از نظرات سازنده و انتقادات منصفانه خود مرا بهره مند سازید .
ــ از این که اهل گذاشتن کامنت های نا سزا و بی ادبانه و ... نیستید متشکرم .

* MohammadQomi
* Favorites: Photography, Cultural Engineering, Music, Policy, Graphic, Poetry and etc
* My first article has been printed in a mass medium, when I was 16
* Please leave comments with appropriate contents

* محمد قمی
* المفضلات: فتوغرافی، الهندسة الثقافیة، الموسیقی، الساسة، الرسومات، الشعر و...
* نشرت مقالتی الاولی بوسیلة اعلامیة فی 16.
* شکرا لمراعتکم فی رعایة الادب و الاحترام فی التعلیقات.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

http://bayanbox.ir/view/6197517547277280789/khatami-4-2.jpg

telegram.me/joinchat/Awzk1zu_K2cLCE7yrU4fuQ

محمد قمی: انصافا حق و انصاف این است که رییس دولت اصلاحات را:

۱- ابتدا باید کاملا نزد عامه ی مردم، بی آبرو و پته ی مانده اش را روی آب انداخت،

۲- سپس در حضور دوربین روشن صدا و سیما، ابتدا، لباس روحانیت را از تنش بیرون آورده و بعد، گوشش را پیچانده و با این حالت، به دم خودرو کشانده و در خودرو انداخت،

۳- سپس در بند مربوط به جانیان اجتماعی زندان، بدون امکانات رفاهی و وسایل شخصی، به مدت دو هفته نگه داری شود. در این مدت، یک دوربین مخفی، در بند مذکور، کار گذاشته شود تا گفت و گوی تمدن ها و تبادلات فرهنگی او با دیگر جانیان، ضبط شود.

۴- بعد از دو هفته، در حضور دوربین روشن صدا و سیما و سایر جانیان، گوشش را پیچانده و از زندان بیرون بیاورند و در خودروی مخصوص زندانیان بیاندازند و به دادگاه ببرند.

۵- سپس، در دادگاه ویژه روحانیت (زعفرانیه)، جهت تعیین مقدار مجازات، برده شود و بعد از هر جلسه ی دادگاه، به بیرون آورده و در اتاق فلزی ای که در حیاط دادسرا تعبیه شده است، شب و روز، جهت بازدید عموم، نگهداری شود.

۶- بعد از طی مراحل دادگاه، بر اساس حکم دادگاه تجدید نظر که دادستان، تایید کرده، در اتاق فلزی را باز و در حضور دوربین روشن صدا و سیما، گوشش را پیچانده و به داخل خودرو پرتاب کنند.

۷- بعد از آن، مورد را جلوی دانشگاه تهران، پیاده نمود و همین که خواست از گفتمان و گفت و گو، حرف بزند، در حضور دوربین روشن صدا و سیما، توسط بزرگ ترین و رشید ترین سرباز نوپوی پلیس با اردنگی هر چه محکم تر به سمت میدان انقلاب هدایت شود.

۸- مورد، در حد فاصل دانشگاه تهران تا میدان انقلاب، با همان شیوه ی مذکور اردنگی و دوربین روشن صدا و سیما هدایت شود.

۹- وقتی مورد، به میدان انقلاب رسید، در حضور دوربین روشن صدا و سیما، گوشش توسط یکی از پدران شهدای فتنه ۸۸ پیچانده شود و به پای چوبه ی دار کشانده شود.

۱۰- مورد را به پای چوبه ی دار، عمودی کرده و در این لحظه، طناب دار توسط کوچک ترین فرزند شهید مدافع حرم که بر روی شانه ی فرد دیگری نشسته است، بر گردن او انداخته شود.

۱۱- سپس، حکم اعدام، توسط یکی از فرزندان یکی از شهدای دفاع مقدس برای عموم مردم حاضر در میدان، قرائت شود.

۱۲- بعد از آن، پایه، توسط یکی از فرزندان یکی از شهدای انقلاب اسلامی، از زیر پای مورد، کشیده شود.

۱۳- جسد مورد، جهت بازدید عموم، به مدت یک هفته بر چوبه ی اعدام، آویزان بماند.

۱۴- در یک هفته ی فوق، در کنار میدان، ریگ و سنگ ریزه ی کافی توسط شهرداری، ریخته شود تا اگر کسی خواست، دلش را بیشتر خنک کند، با سنگ جسد را پذیرایی کند.

۱۵- بعد از یک هفته، جسد (اگر باقی مانده باشد)، به خانواده ی بد بختش تحویل داده شود.

۱۶- بعد از این، هفته ای حد اقل دو بار، فیلمی که دوربین مخفی در زندان از مورد ضبط کرده بود، توسط صدا و سیما در پر بیننده ترین ساعت روز، پخش سراسری شود و فیلم هایی که دوربین روشن صدا و سیما ضبط کرده بود، شبکه ی نسیم، در قسمت سرگرمی هایش، روزی یک بار پخش کند.

۱۷- روز اعدام مورد، در تقویم رسمی کشور، به نام روز ملی انتقام، ثبت شود.

۱۸- بعد از اعدام مورد، وزارت علوم، در بین دروس کارشناسی ارشد و دکتری علوم سیاسی، یک درس سمینار دو واحدی با عنوان "سمینار بررسی ابعاد روز ملی انتقام" قرار دهد که در سر فصلش آمده باشد که دانشجو باید برای این درس، مقاله ای را ارایه کند، در باره ی زندگی و سرنوشت رییس دولت اصلاحات و اصلاحات آمریکایی و موضوعاتی مربوط به این ها.

منتها، چون تا به حال، حق و انصاف و عدل در مورد پخمگان سیاسی (نخبگان سابق) جامعه جاری نشده، موارد بالا، بیشتر شبیه آرزو است... .

مطلب بالا در کانال تلگرام:

telegram.me/joinchat/Awzk1zu_K2cLCE7yrU4fuQ

مطلب بالا در اینستاگرام:
instagram.com/p/BFB6JtoRFUs/

محمد قمی
۱۳ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


محمد قمی: می گویند که ساختار اداری ما مشکل دارد؛ می گویند که در بعضی جا ها به بن بست می خوریم؛ می گویند که باید نظارت ها را تشدید کنیم؛ می گویند که فلان قانون را باید اصلاح کنیم، الحاقیه بزنیم، چه کنیم و چه نکنیم...

بحث رابطه ی حکومت با مردم یکی از بحث های اصلی و اساسی مطرح بین سیاست دانان و سیاست مداران است. نظام اداری و مکانیزم موجود در کشور ما، در واقع ارثیه ای است که از دوران شاهنشاهی به جا مانده است؛ این مسئله، با مبحث علوم انسانی غربی، در متضاد بودن با تمدن اسلامی شیعی متفق است.

امروزه، به دلیل این که هنوز تفکر و فرهنگ "چوب و تَرکه" در بین مسئولین وجود دارد، ما شاهد افزایش روز به روز استفاده از ابزار های سلبی برای رفع مشکلات و نقایص هستیم و شاید به دلیل همین، هنوز هم در بحث رابطه ی مردم و حکومت (از لحاظ جامعه شناسی)، چیزی شبیه مقداری از "عدم اعتماد و دو گانگی" وجود دارد.

اما انگیزه ی نوشتن این نوشتار، مسئله ی سربازی اجباری است. شاید بزرگ ترین و مهم ترین دلیل (و بهتر بنویسیم: بهانه) کسانی که سلحشورانه! بر ادامه ی اجباری بودن سربازی تاکید می کنند و به خاطرش بر این و آن فشار می آورند، این باشد که روند سربازی اجباری باعث آدم شدن! - و یا اگر بخواهیم عبارت اتو کشیده اش را به کار ببریم: "اصلاح رفتار"- می شود. در این رابطه، باید گفت:

1- مگر چه قدر از مشمولین جامعه دچار رفتار نا مطلوب هستند که یک قانونی که گیریم برای اصلاح رفتار اجرا می شود، برای همه ی مشمولین در نظر گرفته می شود؟!

2- معمولا در شیوه ی تربیت اسلامی، آن چه که از بزرگان و معصومین (علیهم السلام) در رابطه با نوع رفتار حاکم با جامعه به ما رسیده است، شیوه های فرهنگی از قبیل گفت و گو، سخنرانی، تبلیغ، نوشتار، پند و نصیحت، استفاده از شعر و سایر کار هایی که موجب تقویت عناصر فرهنگی جامعه ی هدف می شود، همیشه مقدم بر ابزار های سلبی و زور و فشار است و مباحثی همچون مجازات و نفی بلد (تبعید) و تعزیر همیشه در رابطه با "معدود" کسانی است که مرتکب گناهان کبیره و اعمالی که بر ضد اجتماع شده اند، می باشند.

3- بر اساس تحقیقات معتبر انجام شده (مانند تحقیق مرکز پژوهش های مجلس) و آن چه که در "زیر پوست جامعه" دیده می شود، روند سربازی اجباری در دید کلی - عوض این که باعث "اصلاح رفتار" شود، باعث انواع نا هنجاری های فردی و اجتماعی از جمله ایجاد انواع عقده های روانی و غیره شده و می شود... نتایج نهایی آثار روند دومینوی سربازی اجباری را باید در لا به لای پرونده ها و محکومیت های کیفری جست و جو کرد... وقتی ما با سد بزرگی مانند سربازی اجباری، جوانان را در سن بیداری غریزه ی جنسی روبرو می کنیم، دیگر نباید از مسایلی مانند "لواط و زنا" زیاد تعجب کنیم! خصوصا این که امروزه، شرایط ازدواج برای بسیاری از افراد (چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ مسایل دیگر) بسیار سخت شده است و ما نباید انتظار داشته باشیم که از یک طرف، انواع بهانه ها و محدودیت ها را ایجاد کنیم و از طرف دیگر، آن ها با قسم و آیه و حدیث و روایاتمان، انگیزه ی ازدواج در سنین پایین داشته باشند و ازدیاد نسل را در دستور کار خود قرار دهند. درست نیست که از یک طرف این گونه مسایل را به وجود آوریم، اما از آن طرف وقتی که نا هنجاری ها را می بینیم بگوییم: "ان شاء الله که گربه است!"... هم چنین نباید به امثال برخی تسهیلاتی که مسئولین، برای مشمولین متاهل لطف! می کنند دل خوش کرد و وقعی نهاد؛ زیرا امثال این ها در واقع "مُسکّن" هایی هستند که خیلی زود اثر نصفه و نیمه شان از بین می رود و تا اصل  سربازی اجباری هست، نا هنجاری های یاد شده هم هست.

با این اوصاف به نظر می رسد که وقتی خبرنگاران در نشست خبری با مسئولین مربوط سربازی اجباری، در قبال ادامه ی روند فعلی، با لبخند ها و نگاه های معنی دار آن ها روبرو می شوند، باید واکنش مناسبی داشته باشند تا مسئولین مذکور به لبخند ها و نگاه های معنی دارشان ادامه ندهند...

اما برگردیم به بحث ابتدایی این نوشتار.  به دلیل همان "ارثیه ی مذکور"، راهبرد کلی حکومت بر مدار استفاده از ابزار سلبی است. معمولا مسئولین، داد و فریاد "فرهنگ و کار فرهنگی" را سر می دهند ولی در عمل، مسئولین چند دسته اند:

- یا درک درست و دقیقی از فرهنگ ندارند

- یا از فرهنگ، فقط بیلان کاری و بروشور و کار های سطحی را می دانند

- یا کار فرهنگی مقطعی را انجام می دهند

- یا از فرهنگ، استفاده ی سیاسی می کنند

- یا واقعا به فرهنگ، هم اعتقاد دارند و هم خوب درکش می کنند ولی در عمل و هم اکنون، قدرت تبدیل کردن فرهنگ به راهبرد اساسی را ندارند.

به جرأت می توان گفت که متاسفانه هنوز شیوه ی سلبی رضا خان (که مؤسس قانون سربازی اجباری در ایران است و خداوند بر دَرَکات جهنمش بیافزاید!)، راهبرد اصلیمان است برای دست یابی به جامعه ی آرمان شهر اسلامی! در حالی که اسلام، با فرهنگ و کار فرهنگی شروع شد و راه برد اصلی معصومین (علیهم السلام) برای دست یابی به اهداف الهیشان در بحث حکومت، فرهنگ بوده است و راهبرد یک میلیتاریستی مانند رضا میر پنج برای اهداف غیر الهی ضد فرهنگی اش، ابزار سلبی بوده است... . این را باید به خاطر بسپاریم که ساختن تمدن اسلامی شیعی با این که استفاده از ابزار سلبی را راهبرد اصلیمان قرار دهیم، به هیچ وجهی سازگار نیست؛ چه این که تمدن، "نمود عینی فرهنگ" است... .

گفتنی است که این نوشتار، در صدد تبیین لزوم جایگزینی فرهنگ به جای ابزار های سلبی در راهبرد اساسی است و این که سربازی اجباری با عقل و شرع و حقوق اساسی مغایرت دارد، به قوت خود باقی است و نیازمند نوشتار های جداگانه است.

محمد قمی
۲۵ آذر ۹۳ ، ۱۶:۴۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۵ نظر

        


محمد قمی: اخیرا در یکی از سایت های خبری، مطلبی در دفاع از سربازی اجباری منتشر شده است که بنده دیدم که بد نیست چند مورد را تذکر بدهم:

1- متن اصل 151 قانون اساسی این است: به‏ حکم‏ آیه‏ کریمه‏ "و اعدوا لهم‏ مااستطعتم‏ من‏ قوه‏ و من‏ رباط الخیل‏ ترهبون‏ به‏ عدوالله‏ و عدوکم‏ و آخرین‏ من‏ دونهم‏ لا تعلمونهم‏ الله‏ یعلمهم‏" دولت‏ موظف‏ است‏ برای‏ همه‏ افراد کشور برنامه‏ و امکانات‏ آموزش‏ نظامی‏ را بر طبق‏ موازین‏ اسلامی‏ فراهم‏ نماید، به‏ طوری‏ که‏ همه‏ افراد همواره‏ توانایی‏ دفاع‏ مسلحانه‏ از کشور و نظام‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ را داشته‏ باشند، ولی‏ داشتن‏ اسلحه‏ باید با اجازه‏ مقامات‏ رسمی‏ باشد. :

1-1 این اصل صرفا نظر به "آموزش نظامی بر طبق موازین اسلامی" دارد و نه تامین نیروی انسانی رایگان برای دستگاه ها از جمله دستگاه های نظامی و انتظامی.

1-2 در این اصل، قید "بر طبق موازین اسلامی" موجود است؛ یک سوال: آیا قاعده ی " لاضرر و لا ضرار فی الاسلام" یک میزان اسلامی نیست؟ در حالی که بر اساس تحقیقات انجام شده (از جمله تحقیقات مرکز پژوهش های مجلس)، نظام اجباری هم موجب ضرر فردی است و هم اجتماعی؛ بدیهی است که اجتماع از افراد آن تشکیل می شود.

1-3 بر اساس همین یک قاعده ی لاضرر، می توان نتیجه گرفت که نباید حقوق اساسی افراد را نا دیده گرفت؛ از جمله ی حقوق اساسی، حق انتخاب سرنوشت است؛ توضیح این که: خداوند انسان را آزاد آفریده و او این حق را داده است که انسان، مسیر زندگی خودش را تعیین کند و نظام اجباری در واقع، کج کننده و منحرف کننده ی اجباری مسیر طبیعی انسان است.


1-4 بر اساس اصل نهم قانون اساسی که می گوید: « در جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ آزادی‏ و استقلال‏ و وحدت‏ و تمامیت‏ اراضی‏کشور از یکدیگر تفکیک‏ ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه‏ دولت‏ و آحاد ملت‏ است‏. هیچ ‏فرد یا گروه‏ یا مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ استفاده‏ از آزادی‏، به‏ استقلال‏ سیاسی‏، فرهنگی‏، اقتصادی‏، نظامی‏ و تمامیت‏ ارضی‏ ایران‏ کمترین‏ خدشه‏ ای‏ وارد کند و هیچ‏ مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تمامیت‏ ارضی‏ کشور، آزادی های‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانین‏ و مقررات‏، سلب‏ کند» هیچ شخصیت حقیقی و یا حقوقی حق زیر پا گذاشتن حقوق دیگران را ندارد؛ و وقتی که سربازی، اجباری باشد، در واقع حقوق اساسی او را نا دیده گرفته ایم و در پی این، آزادی های مشروع او را محدود و سلب کرده ایم.

 

2- در مقاله ی مذکور، تلویحا ضد شرعی و ظالمانه بودن نظام اجباری، زیر سوال رفته است:

2-1 اگر نظام اجباری، بر طبق شرع است پس چرا امثال آیت الله نور الله اصفهانی (یکی از علمای برجسته ی دوره ی مشروطه) بر ضد آن قیام کردند و سر انجام هم با توطئه ی حکومت وقت به شهادت رسیدند. اعضای حوزه ی علمیه ی تهران آن موقع در طی نامه ای مرقوم کرده بودند: «تمام آقایان حجج اسلام و حصون ایمان دامت برکاتهم از امورات شخصیه و مشاغل نوعیه خود دست برداشته‌اند و متفقا به کلمه واحده در مقام جلوگیری از هر قبیل قوانینی که به خلاف قوانین مقدسه اسلام وضع شود قیام و اقدام دارند، بالاخص در قضیه نظام اجباری که فوق العاده از تحمل خارج و طاقت فرساست. امید است که به همم عالیه آن ذوات مقدسه ( ائمه ی اطهار ) و جدیت کامله و پافشاری، رفع و دفع این قانون جابرانه و خانمان ویران‌کن شود.» (کتاب‌ اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهانی، موسی نجفی، صفحات ۲۶۸-۲۴۲)

2-2 اگر شرعی است، پس چرا این همه موجب ضرر و زیان غیر قابل اغماض می شود؟ قاعده ی لاضرر فراموش نشود...

2-3 اگر شرعی و عادلانه است، پس چرا مخالف عقل است؟ (عقل تقویت شده به وسیله ی وحی و احکام شرعی)

2-4 اگر مشروع و عادلانه است، پس چرا حقوق اساسی را نقض می کند؟

2-5 پس چرا با چندین اصل از قانون اساسی نا سازگار است؟ (مراجعه کنید به مقاله ی "یادگار رضا میر پنج را بفرستید پیش خودش")

 

3- در مقاله ی مذکور، سخن از بهانه ی نبود بودجه و امکانات لازم برای اختیاری کردن نظام سربازی، آورده شده است:

3-1 مقاله ی مذکور در رد سربازی حرفه ای نوشته شده است؛ در حالی که اگر الگوی  سربازی داوطلبی- بسیجی چابک ( داوطلبانه در عین این که عضو نیروی مقاومت بسیج باشیم، سرباز شغلی هم باشیم) که از طرف مرکز پژوهش های مجلس پیشنهاد و روی آن تاکید شده است، اجرا شود، هم نقایص سربازی حرفه ای را نخواهد داشت و هم فوایدی چون تقویت بنیه ی بسیج و استفاده از ظرفیت بسیج را خواهد داشت.

3-2 هر چه قدر که در بخش پیش گیری سرمایه گذاری کنیم، در واقع خرجی نکرده ایم و بلکه سود کرده ایم...

 

4- همان طور که مشخص است، بحث و دعوا بر سر تعداد ماه های سربازی نیست، بلکه نباید به کمتر از حذف نظام اجباری راضی بود... (مراجعه شود به مقاله ی "راه حل مشکل سربازی کوتاه کردن مدت زمان آن نیست").

 

5- در پایان مقاله آورده شده است: «جوانان نیز باید بپذیرند خدمت به کشور حتی اگر برای آن ها هزینه بر هم باشد در مجموع به نفع این کشور خواهد بود؛ به طور حتم هیچ یک از مسئولان کشوری و لشگری عداوتی با جوانان ندارند و با توجه به جمیع جهات و نه تنها یک بعد قضیه، تصمیم می گیرند. قانون نظام وظیفه فعلی اگر چه نیاز به اصلاحاتی دارد اما تغییرات اساسی در این مقطع زمانی به سود کشور نخواهد بود»:

5-1 چگونه است که نظام اجباری هم به ضرر افراد جامعه و برای آن ها هزینه بر باشد (چه مشمولین و چه غیر آن ها) و هم این که نفع کشور باشد؟! وقتی که می گوییم "ایران"، منظورمان در و دیوار نیست، منظورمان جامعه و تمدنی است که از ندانم کاری های عده ای بی لیاقت ضربه دیده است...

5-2 مسئولان کشوری و لشکری عداوت شخصی با افراد جامعه ندارند؛ بلکه مسئولان کشوری و لشکری مرتبط با بحث سربازی، بدون در نظر گرفتن جمیع جهات و این که تنها یک بعد قضیه (تامین نیروی بیگاری و مفت) را در نظر بگیرند، تصمیم به چنین عمل ننگینی گرفته اند (چه بدانند و چه ندانند)!

5-3  قانون نظام وظیفه ی فعلی، اگر چه نیاز به اصلاحات بنیادین دارد، اما تغییرات جزیی و بی فایده و خنثی و پلیس پسند و نظامی پسند، در این مقطع زمانی به هیچ وجهی به سود کشور نخواهد بود؛ چون همان طور که قبلا اشاره شد، اجتماع متشکل از افراد آن است...

محمد قمی
۰۲ آبان ۹۳ ، ۲۰:۱۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۵ نظر

                          


محمد قمی: "صدرالسادات ضمن ابراز امیدواری از این که مجموعه این قوانین بتواند در جهت تثبیت و نمایش قدرت نیروهای مسلح و و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران مؤثر واقع شود، موضوع سربازی را به عنوان یک واقعیت پیش روی جوانان توصیف کرد که برای بازسازی شخصیت آنها، افزایش تجربه ، نظم پذیری و تقویت روحیه آنها برای خدمت به جامعه موثر باشد". این پاراگراف، پاراگراف آخر یک خبر از قول مسئول سازمان وظیفه ی عمومی بود. در خبر مذکور، افرادی که دارای سه جرم نا بخشودنی زیر باشند، به طرز محترمانه ای به قول قرآن استخفاف شده اند:

1- داشتن سن هجده تا پنجاه سالگی.

2- پسر بودن

3- نداشتن شرایط معافیت دایم.

در قرآن کریم در سوره زخرف آیه ۵۴ آمده است:

"فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ، إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ "

پس (فرعون) قومش را ذلیل و خوار کرد پس فرمان برداری اش کردند؛ به درستیشان که قومی خارج از راه حق و صلاح بودند.
حالا داستان سربازی در کشور ما هم، این چنین است! یک زمانی، میر پنج قلدر فرعون صفت، سربازی اجباری را که ناقض حقوق اساسی انسانی و شرعی است بر این مملکت تحمیل کرد و حالا صدر السادات با پر رویی تمام و در عین حال با آرامش کامل! می گوید که سربازی اجباری " یک واقعیت پیش روی جوانان " است! و این یعنی " آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری پاته."!

ممکن است که گفته شود که چه ربطی به پلیس دارد و پلیس فقط مجری قانون است که باید بگوییم که موقع تصویب قانون سربازی در مجلس و راه رو های آن، پلیس فقط مجری نیست!! پمپاژ کننده ی فشار و زور هم هست!
باید از مسئولین مربوط جمهوری اسلامی پرسید که از سربازی اجباری که یادگار رضا قلدر است دنبال چه هستید؟!

- به دنبال تامین امنیت کشور هستید؟ ظاهرا بهانه ی عوام فریبانه ی خوبی است ولی اول این که در قرن بیست و یکم هستیم و نه نوزدهم که تامین امنیت بر مدار تامین نیروی انسانی بچرخد و امروزه جنگ ها مکانیزه شده اند... و دوم این که تامین امنیت کشور با اجرای طرح پیشنهادی مرکز پژوهش های مجلس (مرداد 92) مبنی بر سربازی بسیجی چابک " بسیار بهتر " تامین خواهد شد و سوم این که با عوارض منفی ثابت شده ای که سربازی اجباری بر جامعه می گذارد، اتفاقا امنیت کشور به خطر می افتد! چون افراد جامعه از درون دچار مشکل و پوکی می شوند...

- به دنبال به قول خودتان " بازسازی شخصیت جوانان " هستید؟ اول این که ثابت شده که سربازی اجباری، اثرات نا مطلوبی بر فرد و جامعه دارد که بسیار بیشتر از اثراتی است که حضرات قایل به مثبت بودن آن اثرات هستند و دوم این که گیریم که چند جوان معدودی که دچار تربیت نا مطلوب اجتماعی اند در اثر رفتن به سربازی اجباری و حالت چکشی و زوری آن تا حدودی به صراط مستقیم! (اگر قایل به این باشیم که سربازی اجباری صراط مستقیم!!! است!) هدایت شوند، پس تکلیف خیل عظیم آن هایی که مانند جوانان فرهیخته و عالم و مهذب و... که این گونه نیستند و اتفاقا سربازی اجباری برایشان حکم سم و مرگ شخصیت و زندگی و سرنوشت و اتلاف عمر و انرژی را دارد، چیست؟ مگر چه قدر در کشور، جوان لا ابالی و انگل جامعه وجود دارد؟! ما لکم کیف تحکمون؟! اتفاقا اگر حالت اجباری برداشته شود خواهید دید که چه قدر آمار جرم های کیفری و ضد اخلاقی کم خواهد شد و چه قدر رغبت جوانان به ازدواج زیاد خواهد شد... مسئولین باید کاری بکنند که جوانان بهانه ای برای ازدواج کردن نداشته باشند، نه این که کاری بکنند که آن ها حتی جرات فکر کردن به ازدواج را نداشته باشند...

- به دنبال آمادگی دفاعی هستید؟ آموزش آمادگی دفاعی قاعدتا نباید بیشتر از چند روز و نهایتا چند جلسه در چند هفته طول بکشد. پس ۲۴ ماه چه قاعده ای است؟!

- به دنبال تامین نیروی انسانی و منافع سازمانی و نیروی تو سری خور بی دردسر بیگاری کش هستید؟ صد البته!! و به خاطر همین است که لهله می زنید که حالت اجباری حذف نشود و هم چنان روح جهنمی رضا میر پنج و توله اش در قبر به سر تا پای جمهوری اسلامی نیش خند بزند!

محمد قمی
۲۱ مهر ۹۳ ، ۲۲:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹ نظر

//bayanbox.ir/id/2384768734445936835?view


محمد قمی: داشتم در یکی از شبکه های اجتماعی گشت می زدم که برخوردم به یکی از پست های انگلیسی khamenei.ir ؛ دیدم کسی زیر این پست، حرف های نا مربوطی رو در باره ی آقا نوشته و از رژیم صهیونیستی حمایت کرده است. ظاهرا یهودی بود. سر سخن را با وی آغاز کردم و این صحبت تبدیل شد به یک مناظره ی نوشتاری. دیدم بد نیست شما را هم در جریان این مناظره قرار بدهم. گفتنی است که لحن طرف مقابل در ابتدا توهین آمیز بود ولی بعدا کم کم بهتر شد؛ به همین دلیل، برخی قسمت های نا مناسب با نقطه چین پر شده اند.

Mohammad Qomi: I was taking a tour at one of social networks; then I had arrived to one of Khamenei.ir's posts; suddenly I saw a person had wrote under that, irrelevant speech about Ayatollah Ali Khamenei and had supported Israel. Apparently mentioned person was Jewish. Then I started with him a written debate. I saw that's not bad sharing it with you. It is noteworthy that, at the first his conversational tone was rude, but improved later; for this, used dotted instead the inappropriate parts.

The Opposite Side: How is it possible that in the 21th century there are still people like this (…)  Khamanei or Khmené ......such a (…) to support Islamic terrorist bandits!!

طرف مقابل: چگونه ممکن است که در قرن بیست و یکم، هنوز هم افرادی مثل این... وجود دارند... مانند (...) برای حمایت از تروریست های راه زن اسلامی!!

محمد قمی
۲۵ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

//bayanbox.ir/id/2402451884355961735?view


محمد قمی: تقدیم به دولت سبز و بنفش!


"عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد"
بهر تدبیر حسن، ما نگران خواهیم شد

دولتش کرد با خاک امیدم یک سان!
یا که با حربه ی داس! (۱) نعره زنان خواهیم شد...

بر بگردید! حسن، دسته کلیدش گم شد!
همچنان ما پی نانی نگران خواهیم شد؟!

"
سهم من کو؟" شده ورد زبان بعضی
تا دهند پُستی و ما کارگران خواهیم شد؟!

(فتنه ها در دل این فتنه گران خوابیده است
فتنه ها را خودمان چاره کُنان خواهیم شد!... )

جشن صد روز بگو: ما طی این هفت، هشت سال
خوار گشتیم! ولی، خوار کُنان خواهیم شد!!:

گفت: سرد است تو را؟ گرمیِ جان می خواهی؟!
رُوْ جهنم!! خودمان میخ و سَنان خواهیم شد!!

رو جهنم! به جهنم که خزانه خالیست! :)
ما جهنم ببریم زوری و فان! (۲) خواهیم شد!

منتقد چیست؟ همان تغذیه خوار مزدور!!!
منتقد کیست؟ کجاست؟... راهیِ آن خواهیم شد!!...

...

از همان خنده ی ناجور ظریف دانستم
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد! :)

پی نوشت:
از تمنای وجود یک چنین روحانی،
بهر محمود - مشا مدح کُنان خواهیم شد!


1- درست است که داس از لحاظ وزن نمی خوره ولی می چسبه که!
2-فانی.

محمد قمی
۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

                              


Mohammad Qomi: Hi my friends! I am a Muslim-Shia from Iran.  Excuse me if I do not write in English very well… I would only I have a communication in English with you.

Please permit me that I speak about GAZA; the land of blood and Suffering. Nowadays, very crimes are allowed about it… and from another hand, there are some humble Arabic states –such as Saudi Arabia, UAE, Qatar, Bahrain and…- that they do not desire that their shameful acts expose by other some states like US. For this, these Arabic states have to obey their commands! And then, lethal and monetary assistance to Israel!

Well! We counted US and humble Arabic states. Permit me that I speak about Iran. Form 1979, Iran has supported Palestine so far, by diplomatic and politic and lethal and monetary assistances; according to the supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei's speech: "No country has helped Palestine like Iran so far". Iran has a public state; for this, the people and the state are together; but not like western states like France, US, Germany, UK and etc. The France situation is very attractive!! The Frances governors claim "freedom of speech" and "France is the Cradle of Freedom" but in this situation, the Frances state is the loneliest state at the world that does not permit the protests!! Even, the US (the more important supporter of Israel) has premised the protests!

More than 1000 killed and more than 6000 injured; this is the result of neglect of some of us. If whole of us be unit and be aware, Israel do not dare that continue its crimes.

I do not know that what's your religion or nationality, but I know one thing: You are a human! And I don't think that you like killing kids by phosphoric bombs with more than 2,000 degrees centigrade.

Let's don't forget #free_Palestine.

Benefit us by your good comments.

With respect.

محمد قمی
۰۵ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

                

محمد قمی: زیاد نمی خواهم مزاحمتان بشوم. بهانه ی این نوشته ی بنده، اشاره ی مهم و بسیار شنیدنی رهبری در جریان دیدار با دانشجویان در تاریخ 01/05/93 است. رهبری در رابطه با سخن یکی از دانشجویان - که از شیوه ی کنونی سربازی و رابطه ی آن با ازدواج گله کرده بود فرمودند: « ازدواج جوانان، موضوع مهمی است که بی تفاوتی نسبت به آن در جامعه، ممکن است تبعات ناخوشایندی را در آینده، به همراه داشته باشد. راه حل مشکل سربازی برای ازدواج جوانان، کوتاه کردن مدت زمان آن نیست و باید شیوه های دیگری به کار گرفته شود اما مهمتر از آن، انگیزه برای ازدواج در میان جوانان است، که نباید کاهش یابد».(1) نگارنده معتقد است که این اشاره در واقع اشاره به یکی از دلایل محکم حذف نظام اجباری سربازی و جایگزین کردنش با نظام داوطلبی است؛ مخصوصا این بخش از سخن ایشان: « راه حل مشکل سربازی برای ازدواج جوانان، کوتاه کردن مدت زمان آن نیست و باید شیوه های دیگری به کار گرفته شود»...

بنده در طی مقاله ای با عنوان "یادگار رضا میر پنج را بفرستید پیش خودش!"، با اشاره به چندین اصل قانون اساسی و همچنین بند دوم سیاست های کلی جمعیت که به تصویب مقام رهبری رسیده است(2)، دلایل حذف حالت اجباری خدمت سربازی را تشریح کرده بودم که اتفاقا یکی از محور های اصلی این مقاله، تأکید بر مساله ی ازدواج و تبعات ناگوار نظام اجباری بر این مهم بود. این حقیر، در مقاله ی مذکور با اشاره به تحقیقی که مرکز پژوهش های مجلس(3) ( که در مرداد سال 92 منتشر شد ) نوشته بودم که بر اساس این تحقیق، هر چه زود تر باید نظام اجباری حذف و نظام داوطلبی باید جایگزین گردد. مرکز پژوهش ها، در آن تحقیق خود چند سبک جایگزین سربازی اجباری را معرفی کرده بود و در آخر، بر الگوی سربازی داوطلبی بسیجی چابک ( داوطلبانه در عین این که عضو نیروی مقاومت بسیج باشیم، سرباز شغلی هم باشیم ) تأکید کرده بود. ولی مشکل این است که اراده ای از سوی مسئولین مربوط مخصوصا نمایندگان مجلس که خطاب اصلی مقاله ی قبلی با ایشان بود دیده نمی شود! دلم نمی خواست که بگویم... ولی، - با عرض معذرت از محضر رهبری و خوانندگان گرامی محل سگ هم برای این گونه اعتراض ها و سخنانی که رایگان نیستند و بر اساس دلایل عقلی و قانونی می باشند، گذاشته نمی شود!

نمی دانم! شاید پلیس و همه ی نهاد هایی که منافع سازمانیشان در گرو نظام اجباری است، باعث ادامه ی این وضع ناهنجار اند... شاید هم نمایندگان مجلس، به اهمیت این موضوع واقف نیستند... شاید هم... . این را باید بدانیم که برخی از مسئولین، بی لیاقتی و بی عرضگی خود را در باره ی تامین امنیت و تامین نیروی انسانی مورد نیاز، از محل به خطر انداختن سرنوشت افراد جامعه جبران می کنند!...

بنده فکر می کنم که باید اوضاع را طوری کرد که افراد جامعه، بهانه ای برای ازدواج نکردن نداشته باشند؛ با این وضعیتی که آقایان با لیاقت! و پویندگان راه رضا میرپنج به وجود آورده اند، نباید از وضعیت آمار جرم و جنایت اخلاقی و محکومیت های کیفری تعجب کرد! چون بر اساس پژوهش هایی از قبیل همین تحقیق مرکز پژوهش های مجلس از جمله موانع اصلی و اساسی ازدواج نکردن و یا سستی پیمان ازدواج، حالت اجباری سربازی است و نه مدت سربازی؛ هم چنان که رهبری فرمودند: «راه حل مشکل سربازی برای ازدواج جوانان، کوتاه کردن مدت زمان آن نیست...».

 

برای ارایه ی توضیح بیشتر از این حقیر لطفا به مقاله ی «یادگار رضا میر پنج را بفرستید پیش خودش» در: m-q.ir مراجعه کنید.

1- برگرفته از سایت leader.ir .

2- بند دوم: رفع موانع ازدواج، تسهیل و ترویج تشکیل خانواده و افزایش فرزند، کاهش سن ازدواج و حمایت از زوج‌های جوان و توانمندسازی آنان در تأمین هزینه‌های زندگی و تربیت نسل صالح و کارآمد.

3- مراجعه کنید به نشانی: rc.majlis.ir/fa/news/show/853398 .

دانلود فایل تحقیقی مرکز پژوهش های مجلس:
حجم: 353 کیلوبایت

محمد قمی
۰۲ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۲۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر

//bayanbox.ir/id/8753002292286649690?view


محمد قمی: بر صفحه کلید دست می کشم؛ مانند پیانسیتی که قبل از نواختن بر کلید های پیانو دست می کشد؛ مگر این که یاری ام کند در نواختن کلمات و جملات.

در مایه ی مشکلات "ماژور"(1) بنویسم و یا خنده های "مینور"(2)؟... "دشتی" بنویسم یا "اصفهان"؟... غم کعبه ی بدون مهدی را در وسعت "حجاز" تقریر کنم یا "نهاوندِ" خیالِ با مهدی بودن در سحر مکه را شرح کنم؟...

با خودم فکر می کنم که در مورد چه چیزی بنویسم؛... بگذار یک بار هم به خودم یورش بیاورم و بنویسم که چرا خستگی و بی حوصلگی ناشی از روزه را بهانه ی ننوشتن در باره ی فسفر سوزان در دل کودکان و مردم غزه می کنم؟ مگر آن ها روزه نیستند؟ آن ها با خون خود و با سمفونی مظلومیتشان که به آسمان می رسد، "غزه" را می نویسند و فریاد می کنند، در حالی که "آکورد های نامطبوعِ"(3) بنی صهیون که از آسمان می رسد، بیمارستانِ پر از مجروح و تن های سوزانده شده با فسفر دو هزار و اندی درجه را خراب می کنند!... چرا بهانه ی روزه داری بکنم و روز قدس بیرون نیایم به خاطر فرود آمدن گرمای تابستانه در حالی که مردم فلسطین بیرون می آیند در حالی که بمب ها و موشک ها از زمین و آسمان و دریا در فضای اعتدال! مدیترانه بر سرشان فرود می آیند؟... فکر می کنم مسلمانِ سنیِ مالکی مذهبِ عُمَر دوستِ با دستِ بسته نماز خوان، از آن زن یهودی - که در مملکت علی، خلخال از پایش کشیدند و بعد همان علی در باره ی اش فرمود که به خاطر این ظلم اگر از غصه بمیریم جای دارد -  اهمیتش بیشتر باشد؛ پس چرا من خودم را از خرید و مصرف کالاهایی که امروز بر سر فلسطین فرود می آید منع می کنم ولی وقتی که در خیابان و مغازه می بینم که با خیال آسوده و با افتخار کوکاکولا و نستله و پپسی خرید و فروش و مصرف می شود، نهی از قتل مسلمان ( و نه از منکر ) نمی کنم؟!... چرا من خودم را مسلمان می دانم و آرزوی "نهاوندِ" با مهدی بودن در سحر مکه را می نویسم ولی ندای "یا للمسلمین" را از طریق کالاهای صهیونیستی می شنوم؟! چرا در باره ی کوباندن و حمله به سرمایه های اسراییل در ایران اهمال و سستی می ورزم؟ چرا در باره ی کوباندن اسرائیلِ درون خود سستی کنم و در برابر اسرائیل مغازه ها، آن گونه که باید و شاید باشد عمل نکنم؟...

اکنون، مشکلِ "ماژور"، غزه است؛ پس نباید "مینورانه" در باره اش فکر بکنم و سخن بگویم و بنویسم...

خواستم به «خودم» تلنگر بزنم؛ شما که حماسه ساز نهم دی و روز های قدسید!...

1- بزرگ

2- کوچک

3- همان بمب ها و موشک ها...

محمد قمی
۳۱ تیر ۹۳ ، ۲۰:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


                                                          //bayanbox.ir/id/231797289607311631?view


محمد قمی: بهمن کشاورز - مسئول اتحادیه ی اسکودا در طی مقاله ای با عنوان "سیاست را با قانون خلط نکنیم" در روزنامه ی غرب گرای "شرق"، به نامه اخیر نمایندگان مجلس خطاب به وزیر دادگستری اعتراض کرده است. وی در این مقاله با اشاره به چند اصل قانون اساسی و قوانین دیگر، اقدام نمایندگان را در قبال خواست آنان مبنی بر محدود کردن محمد خاتمی فتنه گر سال 88 در اجتماع را تخطئه کرد.

کشاورز که سوابق او، نشان می دهد که رابطه ی خوبی با سکولار ها و لیبرال ها دارد، در مقاله ی مذکور با متوسل شدن به اصول و مواد قانونی، از فردی که جرم او مشهود است و نیازی به تشکیل دادگاه برای اثبات جرمش نیست دفاع کرده است؛ ولی جناب حقوق دان! یک مورد را مثال می تواند بزند که قبلا از کیان نظام که از فتنه ی 88 آسیب دیده بود و یا از کشته ها و خسارت های جبران نا پذیری که همین خاتمی بی ارزش و بی مقدار و امثالش وارد کرده اند، به صورت قانونی دفاع کرده باشد؟ البته جای تعجب نیست از کسی که در سوابقش، وکالت و ارتباط با باند قدرت و ثروت موجود است، این گونه عمل کند.

جناب بهمن خان! در جای دیگری از مقاله آورده: «طرح چنین چیزی درباره کسی که هشت سال رییس‌جمهوری بوده، محاکمه نشده، حکمی علیه وی صادر نشده و اتهام مشخصی از مجاری قانونی صحیح علیه وی مطرح نشده ‌است، چه صورتی دارد؟ و آیا به‌طور طبیعی این سوال در اذهان شکل نمی‌گیرد که وقتی فردی با این اوصاف در معرض چنین تعرضاتی باشد تکلیف دیگران چیست؟» ولی نیافزوده که بنی صدر هم زمانی رییس جمهور بوده است! و یا این که چگونه خاتمی به ریاست جمهوری رسیده و چگونه رییس جمهور بوده و اصولا باید گفت که غلط کرد و بی جا کرد که رییس جمهور شد! (البته این که می گویم غلط کرد، نباید مردم گول خورده ای که به او رای داده بودند را هم حساب کرد)؛ یک سکولار لیبرال مسلک تدارکات چی اصلا لیاقت ریاست در نظامی که خون هزاران شهید پاک باخته ی عاشق اسلام منهای ایسم های انحرافی به پایش ریخته شده است و هزاران نفر برایش مجروح و قطع عضو و نقص عضو شده اند را ندارد؛ لیاقت حتی بخشداری در یکی از بخش های دور افتاده ی نظامی که بنیان گذارش "خمینی" و ولی فقیه اش "خامنه ای" است را ندارد. لیاقتش را ندارد چون موسوی خویینی ها (معروف به مرد خاکستری اصلاحات و عضو مجمع روحانیون ) گفته بود:« انتخاب خاتمی در سال 76 یک سیلی به گوش حاکمیت بود اما ما نتوانستیم آن جریان را حفظ کنیم...». لیاقتش را ندارد، چون خاتمی قبل از انتخابات 88 گفته بود:« اگر در این انتخابات احمدی‌نژاد سقوط کند عملاً رهبری حذف می شود.» لیاقتش را ندارد چون ملک عبدالله وهابی خائن الحرمین الشریفین، در مورد سفر خاتمی گفته بود: « اگر این سفر انجام شود من تمام کارهای خود را رها خواهم کرد و همراه خاتمی، لباس احرام خواهم پوشید و اعمال حج را انجام خواهم داد ». لیاقتش را ندارد چون باری در اجلاس سراسری نماز گفته بود که دین، یک امر نسبی است. لیاقتش را ندارد، چون ...

خاتمی و موسوی و کروبی تا الآن می بایست محاکمه می شدند و به اشد مجازات محکوم می شدند... ولی شور بختانه امثال آقا بهمن! تلویحا خواستار آزادی کامل او می شوند تا راست راست برود و بیاید و برای رهبری و ارزش های انقلاب، نیشش را باز کند و قوانینی که سال 88 آن ها زیر پا گذارده بود را به سخره بگیرد.

به نظر می رسد که کشاورز اصلاح طلبان و سکولاریست ها و لیبرالیست ها، "خود" باید قانون را با سیاست بازی، خلط نکند. این نوشته و رفتار جناب وکیل!، با موجودیت و اصل نظام جمهوری اسلامی و لزوم دفاع از آن در تضاد است! چه برسد به قوانینی که در سایه ی همین نظام و ارزش ها به وجود آمده است...

جناب کشاورز! نیازی به قانون و این اصل و آن ماده و تبصره نیست؛ یک جو غیرت نسبت به انقلاب و نظام و اسلام و امام و رهبری ارزش های انقلاب نیاز است که متاسفانه شما... و اگر نه، همین سلاح قانون را بر ضد کسانی که بی غیرت اند به کار می بردید...

محمد قمی
۱۶ تیر ۹۳ ، ۱۷:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


                                   //bayanbox.ir/id/808869629348759747?view


محمد قمی: واقعیت این است که درباره ی مسئله و معضل سربازی، باید واقعیت ها را در نظر گرفت. واقعیت این است که نباید به خاطر بی لیاقتی و خیانت عده ای، سرمایه ی جوان و پر انرژی کشور به هدر رود. هر جامعه ای از افراد تشکیل می شود؛ پس نباید کاری کرد که فرد، دچار حالت غیر عادی شود، زیرا در این صورت، کل جامعه از این فرد تأثیر می گیرد...

نظام سربازی کنونی، یادگار رضا میرپنج قلدر است که متاسفانه تا کنون، حالت اجباری آن مانده و دست نخورده است. میرپنج ملعون برای تشکیل ارتش یک دست، اقدام به متحد کردن مسلحین عشایری کرد. هنگامی که رضا میرپنج لایحه ی سربازی را به مجلس برای تصویب فرستاده بود، علما و عقلای بسیاری به مخالفت با این اقدامی که "از غیر از شخصی مانند رضا قلدر صادر نمی شد"، برخاستند؛ از جمله آیت الله نور الله اصفهانی که به خاطر قیام علیه این اقدام قلدارانه، سرانجام به شهادت رسید. اعضای آن زمان حوزه ی علمیه ی تهران طی نامه ای خطاب به ایشان نوشته بودند: « تمام آقایان حجج اسلام و حصون ایمان دامت برکاتهم از امورات شخصیه و مشاغل نوعیه خود دست برداشته‌اند و متفقا به کلمه واحده در مقام جلوگیری از هر قبیل قوانینی که به خلاف قوانین مقدسه اسلام وضع شود قیام و اقدام دارند، بالاخص در قضیه نظام اجباری که فوق العاده از تحمل خارج و طاقت فرساست. امید است که به همم عالیه آن ذوات مقدسه ( ائمه ی اطهار ) و جدیت کامله و پافشاری، رفع و دفع این قانون جابرانه و خانمان ویران‌کن شود.» ( کتاب‌ اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهانی، موسی نجفی، صفحات ۲۶۸-۲۴۲   (

در این نوشتار، بنده با ذکر دلایلی چند، ضرورت حذف "فوری" این روند نا درست و جای گزینی سربازی نا اجباری و داوطلبی را در دو بخش تشریح می کنم. خطاب اصلی و اولی بنده در این مقاله، نمایندگان محترم مجلس است؛ نمایندگان، بر اساس اصل شصت و هفتم قانون اساسی، با تکیه بر شرف انسانی خودشان قسم خورده اند که پاسدار حریم‏ اسلام‏ و نگاهبان‏ دستاوردهای‏ انقلاب‏ اسلامی‏ ملت‏ ایران‏ و مبانی‏ جمهوری‏ اسلامی‏ باشند، ودیعه‏ای‏ را که‏ ملت‏ به‏ آن ها سپرده‏ به‏ عنوان‏ امینی‏ عادل‏ پاسداری‏ کنند‏ و در انجام‏ وظایف‏ وکالت‏، امانت‏ و تقوی‏ را رعایت‏ نمایند‏ و همواره‏ به‏ استقلال‏ و اعتلای‏ کشور و حفظ حقوق‏ ملت‏ و خدمت‏ به‏ مردم‏ پایبند باشند، از قانون‏ اساسی‏ دفاع‏کنند‏ و در گفته‏ ها و نوشته‏ ها و اظهارنظرها، استقلال‏ کشور و آزادی‏ مردم‏ و
تأمین‏ مصالح‏ آنها را مد نظر داشته‏ باشند؛ و بر اساس اصل هشتاد و چهارم، در برابر تمام ملت مسئول اند...

 

بخش اول: نا هم خوانی و  یا تعارض و تنافی سربازی اجباری با قانون اساسی:

 

اصل‏ دوم: جمهوری اسلامی‏، نظامی‏ است‏ بر پایه‏ ایمان‏ به‏:
1- خدای‏ یکتا ( لااله‏ الاالله‏ ) و اختصاص‏ حاکمیت‏ و تشریع به‏ او و لزوم‏ تسلیم‏ در برابر امر او:

بر اساس این بند، سربازی اجباری، به دلیل این که یک مانع جدی در برای تسلیم بودن در برابر اوامر الهی ( ازدواج، به گناه آلوده نشدن و اساسا بندگی محض خدا ) است باید حذف شود. لا اله الا الله یعنی هیچ پرستیده ای جز الله نیست؛ یکی از عوارض سربازی اجباری این است که فرد را در گردابی از پرستش خدایانی غیر از الله می اندازد؛ هم چنان که چه قبل از شروع سربازی و چه در حین انجام آن، باید هر لحظه، ترس و واهمه داشته باشد که دچار غضب عوامل دارای نفوذ، نشود... البته، بدیهی است که دستورات مطابق شرع و اخلاق اسلامی بالا دستی ها شامل این قاعده نیست.

 

2- وحی‏ الهی‏ و نقش‏ بنیادی‏ آن‏ در بیان‏ قوانین‏:

 

بر اساس این بند، قرآن کریم که دستاورد وحی الهی است، فرمان به پرستش محض الله و عدم معصیت او داده و همچنان که گذشت، سربازی اجباری با این قضیه، از باب مقدمه ی واجب نا سازگار است.

 

6- کرامت‏ و ارزش‏ والای‏ انسان‏ و آزادی‏ توام‏ با مسئولیت‏ او در برابر خدا، که‏ از راه‏ : الف‏ - اجتهاد مستمر فقهای‏ جامع الشرایط بر اساس‏ کتاب‏ و سنت‏ معصومین‏ سلام‏ الله‏ علیهم‏ اجمعین‏، ب‏ - استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پیشرفته‏ بشری‏ و تلاش‏ در پیشبرد آنها، ج‏ - نفی‏ هر گونه‏ ستمگری‏ و ستم‏ کشی‏ وسلطه‏ گری‏ و سلطه‏ پذیری‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سیاسی‏ و اقتصادی‏ و اجتماعی‏ و فرهنگی‏ و همبستگی‏ ملی‏ را تأمین‏ می‏ کند:

 

بسیار تجربه شده و شنیده شده و اثبات شده است که سربازی اجباری و این روند و نظام کنونی سربازی، هم با کرامت و ارزش والای انسان در تضاد است و هم آزادی مشروع او را محدود و لگد مال می کند؛ کرامت و ارزش والای انسان این نیست که "مسئولین جمهوری اسلامی" دو سال از بهترین سال های عمر او را اجبارا هدر داده، به بهانه ی این که این خدمت، "مقدس" است!! و کشور نیاز دارد... این چه مقدسی است که باعث این همه عوارض نا مطلوب می شود؟! پس چرا معصوم فرمود: لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام؟ مگر این از قواعد پر کاربرد فقهی نیست؟! بر اساس همین بند نیز، باید سربازی اجباری را حذف کرد، چون هم "ستم گری" است و هم "ستم کشی"؛ و با قسط و عدل و استقلال اجتماعی و هم بستگی ملی، نا سازگار است، چون وقتی یک فردی دچار روند کنونی سربازی می شود، بر اساس بسیاری از تحقیقاتی که شده ( از جمله پژوهش های مجلس )، دچار بسیاری از عوارض نا مطلوب دیگر نیز می شود.


اصل‏ سوم: دولت‏ جمهوری اسلامی‏ ایران‏ موظف‏ است‏ برای‏ نیل‏ به‏ اهداف‏ مذکور در اصل‏ دوم‏، همه‏ امکانات‏ خود را برای‏ امور زیر به‏ کار برد:‎‎‎‎‎‎

1- ایجاد محیط مساعد برای‏ رشد فضایل‏ اخلاقی‏ بر اساس‏ ایمان‏ و تقوی‏ و
مبارزه‏ با کلیه‏ مظاهر فساد و تباهی‏:

 

چه گونه می توان با روند کنونی سربازی ( که مانع ازدواج و سیر طبیعی زندگی انسان است ) و چند عامل دیگر که موضوع این نوشتار نیستند، انتظار داشت که دولت، محیط برای رشد فضایل اخلاقی و بر اساس ایمان و تقوی را فراهم کند؟ خود همین روند مذکور در بعضی موارد باعث عوارضی از قبیل مظاهر فساد و تباهی شده است!!

 

4- تقویت‏ روح‏ بررسی‏ و تتبع و ابتکار در تمام‏ زمینه‏ های‏ علمی‏، فنی‏،
فرهنگی‏ و اسلامی‏ از طریق‏ تأسیس‏ مراکز تحقیق‏ و تشویق‏ محققان‏:

 

بر اساس تحقیقات انجام شده، یکی از موانع ادامه ی تحصیل و بی انگیزگی، همین سربازی اجباری است و چه گونه دولت می تواند این موارد را تقویت کند و محققین مشمول سربازی را تشویق کند در حالی که آن ها یکی از مصیبت ها و موانع بزرگ زندگیشان همین سربازی اجباری است؟ آیا باعث بی انگیزگی و یا حد اقل کم انگیزگی نمی شود؟...

 

15- توسعه‏ و تحکیم‏ برادری‏ اسلامی‏ و تعاون‏ عمومی‏ بین‏ همه‏ مردم‏:

 

یکی از عوارض این مانع بزرگ، مشغول شدن ذهن مشمولین و بعد کاهش آستانه ی تحمل و بعد دریده شدن و لگد مال شدن روابط سالم اجتماعی و در مواردی افسردگی و اقدام به بزه کاری ها است...

 

اصل‏ چهارم: ‎‎‎‎‎ کلیه‏ قوانین‏ و مقررات‏ مدنی‏، جزایی‏، مالی‏، اقتصادی‏، اداری‏، فرهنگی‏، نظامی‏، سیاسی‏ و غیر اینها باید بر اساس‏ موازین‏ اسلامی‏ باشد. این‏ اصل‏ بر اطلاق‏ یا عموم‏ همه‏ اصول‏ قانون‏ اساسی‏ و قوانین‏ و مقررات‏ دیگرحاکم‏ است...

 

کلیه ی قوانین و ساختار هنجاری جامعه باید بر اساس موازین اسلامی باشد و از جمله ی این موازین، رعایت حقوق اساسی مانند آزادی مشروع و حق انتخاب سرنوشت و "عدم دخالت دیگری در سرنوشت کس دیگر" و قواعدی هم چون لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام است...

 

اصل‏ نهم: در جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ آزادی‏ و استقلال‏ و وحدت‏ و تمامیت‏ اراضی‏
کشور از یکدیگر تفکیک‏ ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه‏ دولت‏ و آحاد ملت‏ است‏. هیچ‏
فرد یا گروه‏ یا مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ استفاده‏ از آزادی‏، به‏ استقلال‏
سیاسی‏، فرهنگی‏، اقتصادی‏، نظامی‏ و تمامیت‏ ارضی‏ ایران‏ کمترین‏ خدشه‏ ای‏ وارد
کند و هیچ‏ مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تمامیت‏ ارضی‏ کشور
آزادیهای‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانین‏ و مقررات‏، سلب‏ کند:

 

به نظر نگارنده، اگر هیچ دلیل دیگری جز همین اصل و اصل بعدی نبود، فقط با همین اصل می توانستیم کل ساختار سربازی ظالمانه ی اجباری را زیر سئوال ببریم!...

 

اصل‏ دهم: از آنجا که‏ خانواده‏ واحد بنیادی‏ جامعه‏ اسلامی‏ است‏، همه‏ قوانین‏ و
مقررات‏ و برنامه‏ریزیهای‏ مربوط باید در جهت‏ آسان‏ کردن‏ تشکیل‏ خانواده‏،
پاسداری‏ از قداست‏ آن‏ و استواری‏ روابط خانوادگی‏ بر پایه‏ حقوق‏ و اخلاق‏
اسلامی‏ باشد:

 

همان طور که می دانیم، سربازی اجباری و روند کنونی آن یکی از عوامل اصلی عدم ازدواج و یا به تأخیر افتادنش و هم چنین نا استواری روابط خانوادگی و اخلاق اسلامی است.

 

اصل‏ بیست و یکم: دولت‏ موظف‏ است‏ حقوق‏ زن‏ را در تمام‏ جهات‏ با رعایت‏ موازین‏ اسلامی‏ تضمین‏ نماید و امور زیر را انجام‏ دهد:‎‎‎‎‎

1- ایجاد زمینه‏ های‏ مساعد برای‏ رشد شخصیت‏ زن‏ و احیاء حقوق‏ مادی و معنوی او:

 

آیا داشتن همسری که دغدغه ی سربازی اجباری و بیگاری دو ساله را نداشته باشد و کنارش باشد و به وضعش رسیدگی کند و این که مادری، استرس و دغدغه ای از لحاظ دو سال تلف شدن عمر و ندیدن را نداشته باشد و در اندیشه ی زندگی و سرنوشت پسرش نباشد و داشتن یک پدری بدون دغدغه و عوارض سربازی اجباری، از حقوق زن نیست؟... آیا در وضعیت کنونی، شخصیت زن از سوی این گونه سربازی، خدشه دار نمی شود؟

 

اصل‏ بیست و هشتم: هر کس‏ حق‏ دارد شغلی‏ را که‏ بدان‏ مایل‏ است‏ و مخالف‏ اسلام‏
و مصالح‏ عمومی‏ و حقوق‏ دیگران‏ نیست‏ برگزیند. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعایت‏ نیاز
جامعه‏ به‏ مشاغل‏ گوناگون‏، برای‏ همه‏ افراد امکان‏ اشتغال‏ به‏ کار و شرایط
مساوی‏ را برای‏ احراز مشاغل‏ ایجاد نماید:

 

چگونه می شود که هم سربازی را اجباری کرد و هم "شرایط مساوی" را برای احراز مشاغل ایجاد کرد؟!... ( دقت کنید )

 

اصل‏ چهل و سوم: برای‏ تأمین‏ استقلال‏ اقتصادی‏ جامعه‏ و ریشه‏ کن‏ کردن‏ فقر و محرومیت‏ و برآوردن‏ نیازهای‏ انسان‏ در جریان‏ رشد، با حفظ آزادی‏ او، اقتصاد جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ بر اساس‏ ضوابط زیر استوار می‏ شود:

1- تأمین‏ نیازهای‏ اساسی‏: مسکن‏، خوراک‏، پوشاک‏، بهداشت‏، درمان‏،آموزش‏ و پرورش‏ و امکانات‏ لازم‏ برای‏ تشکیل‏ خانواده‏ برای‏ همه‏.

 

همان طور که گذشت و همان گونه که می دانیم، روند کنونی سربازی اجباری یکی از موانع اصلی و بزرگ است هم برای تشکیل خانواده و هم برای برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد...

 

اصل‏ پنجاه و ششم: حاکمیت‏ مطلق‏ بر جهان‏ و انسان‏ از آن‏ خداست‏ و هم‏ او،
انسان‏ را بر سرنوشت‏ اجتماعی‏ خویش‏ حاکم‏ ساخته‏ است‏. هیچکس‏ نمی‏ تواند این‏
حق‏ الهی‏ را از انسان‏ سلب‏ کند یا در خدمت‏ منافع فرد یا گروهی‏ خاص‏ قرار دهد و
ملت‏ این‏ حق‏ خداداد را از طرقی‏ که‏ در اصول‏ بعد می‏ آید اعمال‏ می‏ کند.

 

بر اساس این اصل، حکومت نباید به وسیله ی روند ظالمانه ای مانند سربازی اجباری، در حق اساسی "انتخاب سرنوشت" خدشه ای وارد کند ( با قرار دادن مانعی مانند سربازی اجباری بر سر راه افراد، در واقع ما سیر طبیعی زندگی او را دچار اشکال کرده ایم ) و هم چنین بر اساس این اصل، حکومت حق ندارد فردی و یا گروهی ( مانند پلیس و سایر قوای نظامی و انتظامی ) را حاکم بر سرنوشت اجتماعی افراد کند.

 

اصل‏ یکصد و چهل وچهارم: ‎‎‎‎‎ارتش‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ باید ارتشی‏ اسلامی‏ باشد که‏ ارتشی‏ مکتبی‏ و مردمی‏ است‏ و باید افرادی‏ شایسته‏ را به‏ خدمت‏ بپذیرد که‏ به‏ اهداف‏ انقلاب‏ اسلامی‏ مؤمن‏ و در راه‏ تحقق‏ آن‏ فداکار باشند.

 

چه گونه می شود ارتشی اسلامی و مکتبی و مردمی داشت در حالی که روند کنونی سربازی اجباری باعث یک سری اشکالات و عوارض نا مطلوب فردی و اجتماعی است؟!

 

اصل‏ یکصد و پنجاهم: سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامی‏ که‏ در نخستین‏ روزهای‏
پیروزی‏ این‏ انقلاب‏ تشکیل‏ شد، برای‏ ادامه‏ نقش‏ خود در نگهبانی‏ از انقلاب‏ و
دستاوردهای‏ آن‏ پابرجا می‏ ماند...

 

سپاه پاسداران، چه گونه با افرادی که بر اثر روند کنونی سربازی اجباری دچار عوارض مذکور شده اند، از انقلاب و دستاورد های آن پاسداری کند؟!

 

اصل‏ یکصد و پنجاه و یکم: به‏ حکم‏ آیه‏ کریمه‏ "و اعدوا لهم‏ مااستطعتم‏ من‏ قوه ‏و من‏ رباط الخیل‏ ترهبون‏ به‏ عدوالله‏ و عدوکم‏ و آخرین‏ من‏ دونهم‏ لا تعلمونهم‏ الله‏ یعلمهم‏" دولت‏ موظف‏ است‏ برای‏ همه‏ افراد کشور برنامه‏ و امکانات‏ آموزش‏ نظامی‏ را بر طبق‏ موازین‏ اسلامی‏ فراهم‏ نماید، به‏ طوری‏ که‏
همه‏ افراد همواره‏ توانایی‏ دفاع‏ مسلحانه‏ از کشور و نظام‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ را داشته‏ باشند، ولی‏ داشتن‏ اسلحه‏ باید با اجازه‏ مقامات‏ رسمی‏ باشد:

 

این اصل در واقع همان سخن ما را می گوید: هم آموزش نظامی باشد ( و نه 2 سال از بهترین عمر یک جوان را هدر دادن و برای مدت بسیار کوتاه ) و هم بر اساس استدلال های قبلی این حقیر، بر طبق موازین اسلامی ( یعنی بدون زیر پا گذاشتن اصول و حقوق اساسی و شرعی ).

 

اصل‏ یکصد و پنجاه و چهارم: جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ سعادت‏ انسان‏ در کل‏ جامعه‏ بشری‏ را آرمان‏ خود می‏ داند و استقلال‏ و آزادی‏ و حکومت‏ حق‏ و عدل‏ را حق‏ همه‏ مردم‏ جهان‏ می‏ شناسد:

آیا شایسته است طوری باشد که ما در داخل کشورمان طوری عمل کنیم که باعث شویم سعادت مردممان دچار مشکل کنیم، در حالی که این اصل قانون اساسی ما، سعادت انسان را آرمان جمهوری اسلامی ایران معرفی می کند؟

 

بخش دوم: بند دوم سیاست های کلی جمعیت

( ابلاغی مقام معظم رهبری در تاریخ 30 اردی بهشت 93 ):

در مقدمه ی سیاست های کلی جمعیت، از "اهمیّت مقوله جمعیّت در اقتدار ملّی" و "نقش ایجابی عامل جمعیّت در پیشرفت کشور" سخن به میان آمده است؛ یعنی این که مقام رهبری ( که بر اساس بند یکم اصل صد و ده، تعیین سیاست های کلی نظام بر عهده ی ایشان است) جمعیت را عامل اقتدار و پیشرفت کشور می دانند و این یعنی حذف سربازی اجباری ( که ثابت شده عاملی بر سر راه ازدواج به موقع است و ازدواج هم عامل جمعیت بیشتر و شاداب تر است ) از خواسته های رهبری عزیز است:

بند دوم: رفع موانع ازدواج، تسهیل و ترویج تشکیل خانواده و افزایش فرزند، کاهش سن ازدواج و حمایت از زوج‌های جوان و توانمندسازی آنان در تأمین هزینه‌های زندگی و تربیت نسل صالح و کارآمد.

 

سخن پایانی با نمایندگان مجلس: بنده ی حقیر هر چه قدر که فکر می کنم، می بینم که هر یک روز تعلل شما عزیزان، مساوی است با یک روز از تمامی عمر کسانی که به واسطه ی این مصیبت دچار مشکل و یا حتی بحران شده و حقوق اساسی آن ها، در قانون اساسی ذکر شده است... خواهش می کنم هنگامی که ان شاء الله به زودی قصد حذف این معضل را داشتید، به هیچ وجه به سخنان و یا فشار امثال پلیس و نیروهای نظامی وقعی ننهید مگر این که در راستای حذف کامل این مشکل باشد ( به دلیل این که آن ها فقط منافع سازمانی خویش را در نظر می گیرند و کاری به عوارض این معضل ندارند).

یک پیشنهاد: مرکز پژوهش های مجلس در مرداد سال گذشته بر پایه پژوهشی به این نتیجه رسیده بود که هر چه زود تر باید این روند کنونی سربازی حذف و روند داوطلبانه جای گزین شود. در بین اشکال پیشنهادی سربازی، الگوی  سربازی داوطلبی بسیجی چابک ( داوطلبانه در عین این که عضو نیروی مقاومت بسیج باشیم، سرباز شغلی هم باشیم ) آورده شده بود و روی این الگو تاکید شده بود. مرکز پژوهش ها، برای این الگو محسناتی را برشمرده است که معایب سربازی حرفه ای ( از جمله محروم ماندن از نیروهای مردمی و داوطلب، ضعف فرهنگ سازی امنیت و دفاع در میان جامعه و جوانان، افزایش بودجه ی نظامی در برخی موارد، ضعف در تربیت جوانان و جامعه پذیری آن ها ) را ندارد از جمله: داوطلبانه و اختیاری بودن - حق انتخاب مکان و محل خدمت - حق انتخاب نوع خدمت متناسب با تخصص و توانایی های داوطلب- بهره مند شدن حقوقی و اقتصادی از مزایای خدمتی - ارتقای عزت نفس و شخصیت انسانی سربازان و افزایش نرخ بهره وری خدمتی؛ که به نظر می رسد الگویی باشد هم بر اساس فرهنگ و شرایط بومی ما و هم این که معایب و خسارات دیگر الگو ها را نداشته باشد.

محمد قمی
۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹ نظر

//bayanbox.ir/id/8111525604352157081?view


محمد قمی: حجت الامسال و الپس پیار سال خاتمی، در حین رفتن به ساختمان بنیاد " زاران " از سوی نیروهای امنیتی دستگیر شد.

تهران خبرگزاری های مختلف : به گزارش کسی که ندید و نشنید، امروز صبح، خاتمی در حین رفتن به محل بنیاد " زاران " از سوی نیروهای امنیتی دستگیر شد. به گزارش فرد مذکور، در لحظه ی دستگیری، خاتمی در حال خواندن ادعیه ی مخصوصه ی ماه " می "! از جمله " زیارت سوروس " و دعای " اللهم ارزقنا دختر ایتالیایی ... " بود.

به گزارش همان فرد مذکور، در هنگامی که مامورین، دستبند را به دستان وی می زدند، خاتمی در حالی که دندان هایش از شدت صلح طلبی! به هم پرس شده بودند، می گفت: " وا کانتاه ... وا هگلاه ... وا مارکساه ... گفت و گو... مذاکره... بیاین با هم مذاکره کنیم... تعفن ها ... گفت و گوی تعفن ها... چیز... همون تمدن ها... بابا! ولم کنین!... توی بنیاد جلسه دارم... برای سال بعد " برنامه " داریم... هوشنگ! موشنگ! استوانه رو خبر کنین... ذوزنقه رو کشتند!! ... چیز!... حاجی! سیدو کشتن! ... " به گفته ی همان فرد مذکور وقتی زوزه های این خداجوی هفت خط به این جا رسید، دل باختگان عبا شکلاتی، با یک صدا و با همراهی نسوان خوش چهره و " زیبا رویان " و با حرکات موزون وصف ناپذیر! می گفتند: حاجی سیدو کشتن! حاجی سیدو کشتن!... .

بسیار! گفتنی و شنیدنی است که در پایان این مراسم، مامورین عاقبت به خیر این مرز و بوم به دلیل امتناع حجت الامسال از همراهی با آن ها، درب خودروی پلیس را باز کرده و گوش وی را با 361 درجه چرخش گرفته و کشان کشان به ورودی خودرو رسانده و با اردنگی هر چه جانانه تر! ( آی جان!!! ) این جرثومه ی سکولار را به داخل اتوموبیل چپاندند و بردند.

انتهای ( End ) خبر. /

محمد قمی
۲۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر

//bayanbox.ir/id/1319017103252614397?view


محمد قمی: اگر دقت کرده باشید، در همه ی بخش ها و برنامه های صدا و سیما، هنگامی که خواسته می شود به صدا و سیما اشاره شود، از عبارت " رسانه ی ملی " استفاده می شود. این عبارت، دو پهلو است؛ از طرفی می توان به صدا و سیما این عبارت را اطلاق کرد چون از پول بیت المال است و به اعتبار دیگری، این مفهوم را می توان گرفت که صدا و سیما، یک رسانه ی خصوصی نیست... . اما چیزی که باعث شد بنده که به مسایل فرهنگی و مدیریت فرهنگی حساس هستم این مطلب را بنویسم، اقدام مستبدانه و مستکبرانه مدیریت صدا و سیما، به ریاست ضرغامی، در باره ی برنامه ی " سمت خدا " است. ظاهرا نامه ی آقای ماندگاری ( خطیب مشهور ) در قبال نهی از منکر، برای نا اهلان مدیر سنگین آمده و دستور اتمام قرارداد تهیه کننده را صادر کرده اند. تا کنون تعدادی واکنش به این قضیه شده.


                             //bayanbox.ir/id/3952957898823812603?view


داستان مدیریت فرهنگ در کشور ما هم چنان که برخی معتقدند داستان غم انگیزی دارد؛ هم از سوی غرب گرایان به فرهنگ هجمه می شود و هم از سوی کسانی که ادعای انقلابی بودن را دارند. فریاد رهبر هم از دست علی جنتی ها بلند است و هم از دست امثال ضرغامی؛ ممکن است برخی اشاره داشته باشند به قلیل تشکرات رهبری از صدا و سیما ( مانند تشکر ایشان در قبال عمل کرد این سازمان در مدت انتخابات ریاست جمهوری سال قبل؛ ) ولی ضرغامی خود بهتر از نگارنده می داند که هنگامی که در پایان دوره ی اول ریاستش بر سازمان، از طرف بیت رهبری، لیست افتضاحاتی که در مجموعه ی زیر دستش اتقاق افتاده بود را برایش آوردند، او قول داده بود که اصلاح کند... نه این که هنوز چند هفته بیشتر از زمانی که رهبری، تقویت جناح فرهنگی مومن را آهسته " داد " زده بود، بر عکس آن عمل کند.

بر گردیم به " رسانه ی ملی ". دو احتمال مذکور را در باره ی این عبارت به یاد آورید؛ پر واضح است که وقتی آقایان نعره ی رسانه ی ملی را سر می دهند، یعنی می خواهند بگویند که " همه در این رسانه سهم دارند و مال همه ی ملت ایران است "... ولی زهی خیال باطل! حضرات، مشرف بر تپه های جام جم و در زیر کولر های گازی و بر روی صندلی های چرخان لم داده و هر کاری که دلشان می خواهد می کنند و از هر که دلشان بخواهد حمایت و هر کسی را که به مقام عظما! ی آنان نگاه غیر ملتمسانه کند با اردنگی به سمت خیابان ولی عصر و یا پارک وی هدایت می کنند... در عین حال دم از " مقام معظم رهبری " و " اطاعت از رهبری " می زنند. اینان، مایه ی ننگ فرهنگ و باعث تکدر خاطر رهبر فرهیخته ی جهادگر هستند...

یک روی سخن بنده با رهبرم است؛ می دانم که از این ندانم کاری ها و سهل انگاری ها در حوزه ی فرهنگ " دلتان خون است "، می دانم که آن قدر شکایت از این و آن دارید که ... ولی نه! فریاد روشنگری، کار عمار هاست... شما به خاطر جایگاهتان که جایگاهی بس خطیر و بزرگی است و به دلیل مصالح ملی، برخی از مسایل را بیان نمی کنید و در دل خود نگه می دارید...

با روند بروکراسی زده و روحیه ی بیلان کاری و کمیت گرایی، نمی توان کار جهادی کرد؛ این را باید برخی مدیران نفهم، باید بفهمند که عرصه ی فرهنگ، جای جهاد فرهنگی است، جای نشان دادن زور و قوت علیه زیر دستانی که از قضا، جزء جبهه ی فرهنگی مومن هستند، نیست... این زور و قوت را جمع کنند در مشت های فرکانسی و بعد بکوبند در گوش لیبرالیسم و لیبرالیست های این طرف آبی و آن طرف آبی.

بحث، فقط در باره ی خصوص برنامه ی سمت خدا نیست؛ این نمونه ای از دست آورد های یک مدیر نا جهادی است... بله! " عقل که نباشد، تن در عذاب است " !  هم چنان که یک سازمان اگر فاقد قسمت « ادراکی » مطلوب باشد، بدنه ی سازمان و مخاطبین در رنج و شکنجه هستند؛ این یک اصل مهم در علم مدیریت است. پس بشتابیم و کاری کنیم که " رسانه ی ملی " به معنای " همه در این رسانه سهم دارند و مال همه ی ملت ایران است " شود.

محمد قمی
۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۲:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر

http://uploadax.com/images/72992248968313239378.jpg


محمد قمی: چند وقت پیش، به طور اتفاقی یکی از قسمت های پویانمایی خارجی" گربه سگ " را مشاهده می کردم؛ به دلیل این که امروزه، پویانمایی دیگر مختص گروه سنی کودک و نوجوان نیست و بزرگ سالان هم گاهی اوقات، می توانند با آن ارتباط برقرار کنند؛ چه این که بنا بر عقیده ی بعضی، برخی از این پویانمایی ها جنبه ی سیاسی دارند؛ مانند " تام و جری " که گفته شده این دو شخصیت یاد آور " آمریکا و شوروی سابق " مخصوصا در دوران جنگ سرد هستند.

و اما گربه سگ... این نام شخصیتی دو وجهی است که متشکل از یک گربه و یک سگ که در یک خانه زندگی می کنند. در قسمت مذکور، موشی باعث اذیت و آزار گربه سگ می شود تا خانه ی خود را ترک کنند و دست از حق خود بردارند؛ ولی گربه سگ تسلیم او نمی شود و تمام توان خود را برای به دام انداختن او و بیرون راندن او می کنند. گه گاهی گربه به سگ می گوید که بیاییم با موش کنار بیاییم ولی گربه گوش به حرف او نمی دهد و هر روز به دنبال موش می دود. بعد از مدتی چون سگ، از خود تنبلی و بی میلی نشان می دهد و تمام خانه و اطراف و بیرون خانه به خاطر دنبال کردن موش از سوی گربه سگ دچار نقص و خرابی هایی شده بود، به نا چار، به موش خراب کار اعلام کردند که ما حاضریم با تو " مذاکره " کنیم... گربه سگ در یک طرف میز و موش خراب کار آن طرف میز؛ موش گفت که باید هر چه که من به شما گفتم گوش کنید و اگر نه باز اذیتتان می کنم و گربه سگ که می خواستند از شر موش خلاص شوند گفتند که چه می خواهی؟! موش موذی که از غفلت طرف مقابل می خواست سوء استفاده کند، از پیش توافق نامه ای را تنظیم کرده بود که بر اساس آن در قبال دست برداشتن موش از اذیت گربه سگ و عدم تعرض به دارایی او، " هر چه که روی زمین بود برای گربه سگ و هر چه که زیر زمین بود برای موش باشد "؛ اول موش توافق نامه را امضا کرد و بعد گربه سگ... ولی ناگهان... تمام خانه به زیر زمین رفت و تنها مقدار نا چیزی روی زمین باقی ماند!! چرا؟! چون همان طور که قبلا آوردم، گربه سگ به خاطر به چنگ آوردن موش موذی تمام خانه، علاوه بر زیر زمین را به خاطر او دنبال کرده بودند و در پی این، یک سری حفره ها و فضا های خالی در زیر خانه ایجاد شده بود و سنگینی خانه باعث شده بود که فضا ها و حفره های خالی زیر خانه روی هم آوار شوند و در نتیجه خانه به زیر زمین برود! ... وقتی که این صحنه را مشاهده کردم، بی اختیار یاد توافق نامه ی ژنو افتادم!

محمد قمی
۱۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

http://old.nlai.ir/Portals/4/images/8707/maghale4%20(1).JPG


محمد قمی: سال، سال فرهنگ و اقتصاد است و دیدم بد نیست که بهتر و بیشتر از فرهنگ بدانیم.

تعریف برنامه ریزی فرهنگی: به کوششی برای ایجاد تغییر آگاهانه در عناصر فرهنگی جامعه ی هدف، مطابق درخواست و الگوی ذهنی برنامه ریز گفته می شود.


تاریخ چه ی برنامه ریزی در جهان

    منشاء و ماهیت برنامه ریزی به صدها هزار سال قبل بر می­گردد، سابقه ی تاریخی برنامه­ ریزی تقریباً به همان اندازه قدمت فرهنگ و تمدن بشر است. آثار به جا مانده از زندگی بشر اولیه نشان میدهد که از همان ابتدا برنامه­ریزی ضرورت یافته بوده است مثلاً در شکار که بالضروره به صورت گروهی صورت می­گرفت گردآوری افراد و ابزار و سازماندهی و خلاصه هدایت آنان در حین شکار برای هر فعالیت لازم در زمان مناسب، مدیریت اولیه را به برنامه ریزی ابتدایی پیوند می­داد. شوروی سابق محل پیدایش و نشر و نمای نظام برنامه ریزی متمرکز بوده است... روش شوروی سابق در برنامه ریزی با تغییرات کم و زیاد در همه کشورهای سوسیالیستی خواه در اروپا مانند لهستان، مجارستان، چکسلواکی و بلغارستان، خواه در آسیا مانند چین، کره شمالی و ویتنام و خواه در آمریکای لاتین مانند کوبا، به کار گرفته شده است.

محمد قمی
۱۶ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

     //bayanbox.ir/id/9046778179016265816?view


علی خلیلی مرد؛ در فضای بی خیالی جانوران دو پایی که حیوانند منهای ناطق! همین یک شاهد ماجرا، کافی است تا بگوییم که لیبرال ها، آدم نیستند؛ نه این که شیعه باشند، " آدم نیستند ". کسانی که نگارنده را می شناسند، می دانند که او، اصلا اهل نا سزا گویی و مسخره کردن و یا فحش دادن نیست.

حسن روحانی که می خواهد راه خاتمی سکولار فتنه گر ملعون را بپیماید باید جواب پس بدهد؛ روحانی که مثلا روحانی است و شیعه، اگر اقدام مقتضی در این قبال انجام ندهد، باید ادعای شیعه گری را بگذارد در کوزه و آبش را بخورد؛ زیرا امام حسین ( علیه السلام ) هم در این راه کشته شد... آقای حسن روحانی، هاشمی را رها کن ! خاتمی را رها کن! قسم خوردی که پاسدار مذهب رسمی کشور باشی؛ موظفی به اجرای قانون.

همه ی کسانی که در طی این دو سال، کم کاری کردند، یا چوب لای چرخ درمان و رسیدگی گذاشتند و یا بی خیال بودند باید جواب پس بدهند. همه کسانی که بذر لیبرالیسم و تساهل و تسامح را در باره ی امر به معروف و نهی از منکر را طی سالیان گذشته، در کشور کاشته اند، باید جواب پس بدهند... همه ی کسانی که باعث شدند آمران به معروف و ناهیان از منکر، در سطح جامعه، برچسب افراطی، امل، وحشی، فضول، دور از تمدن و ... بخورند باید جواب پس بدهند...

دادستان محترم ویژه کجاست؟ چرا علیه بانیان اصلی و فرعی این گونه قضایا اعلام جرم نمی کند؟! تا آن جایی که نگارنده می داند، بر اساس قانون تشکیل دادستانی ویژه، فقط این طلبه متخلف نیست که باید مورد بازخواست قرار گیرد، بلکه کسانی که علیه روحانیت اقدام می کنند نیز باید گوششان به نحو مقتضی پیچانده شود.

چرا عامل این قضیه باید در شرف آزادی باشد؟ این را باید دادستانی کل انقلاب جواب بدهد؛ نگارنده چون می داند آقای اژه ای خود آدم سالمی است و اهل مدارا و تسامح با مجرم نیست، این را از او می پرسد. اگر همین گونه پیش برویم، " قطعا " فردای خوشی نخواهیم داشت. چرا در قرآن، آمده است کنتم خیر امه اخرجت للناس؟ چون تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر... چرا در قرآن آمده است و لکم فی القصاص حیاه و چرا بعدش می گوید: فاعتبروا یا اولی الالباب؟ این یعنی این که کسانی که با اصل قصاص مخالفند، هم مخالف حیاه جامعه اند و هم بی عقل اند؛ پس مسئولینی که اهمیت قایل اند برای امر به معروف و نهی از منکر باید جلوی این قشر متمرد جامعه بایستند و اگر نه دیگر بخش های جامعه را نیز فاقد حیاه و بی عقل می کنند.

کسی مسئولی را مجبور به پذیرش مسئولیت نکرده؛ ولی هنگامی که مسئولیتی را بر عهده می گیرد، بر عهده گرفته است و نباید از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند. هوشیار باشیم! می خواهند با بهانه هایی مانند وحدت و این گونه گزافه گویی ها، خودشان را خلاصی بخشند و به مقاصد شومشان برسند... بازی نخوریم! و مطیع ولایت فقیه باشیم، نه مطیع دشمن سید علی خامنه ای؛ این را اول به خودم بعد به حسن روحانی می گویم...

محمد قمی
۰۴ فروردين ۹۳ ، ۱۳:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹ نظر

                اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم رضوی (ع)


محمد قمی: سخن از فرهنگ، بسیار است... ولی با توجه به سخنان اخیر رهبری در ابتدای سال، و این که ایشان امسال را سال " اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی " نام گذاشته اند، لازم دیدم چند نکته را یاد آور شوم و قبل از این، لازم است که متذکر شوم که نگارنده، نه اصول گرا ( به معنای دسته ی سیاسی ) است و نه اصلاح طلب و نه راست و چپ و دوست دارد که سرباز خوبی برای ولی فقیه باشد:

1- تأکید چندین باره ی رهبری، بر مقوله ی فرهنگ و مهم تر دانستن این مقوله نسبت به اقتصاد، به ما می گوید که با مسأله ی فرهنگ به مانند یک مسأله ی اساسی برخورد کنیم. فرهنگ، همه چیز ماست؛ در حالی که سرمایه و مادیت همه چیز ما نیست؛ بر خلاف غربی ها که مادیت و سرمایه شان همه چیز آن ها است و کافی است که آن را در خطر ببینند و همه چیز و همه کس را به خاطر آن، از بین ببرند... یک فرق اساسی دیگری که ما با آن ها داریم، این است که ما باید اقتصاد را برای تقویت عناصر فرهنگی خودمان به کار ببریم ولی آن ها برای زنده ماندن اقتصاد و مادیت شان، فرهنگ را به خدمت می گیرند؛ نمونه ی بارز این مدعا، هالیوود است.

2- رهبری در جریان آخرین دیدار خود با اعضای خبرگان رهبری، به شدت در باره ی فرهنگ ابراز نگرانی کرده اند؛ این ابراز نگرانی، در پی واکنش برخی از اعضای خبرگان به اوضاع فرهنگی بود. این که چرا وضعیت فرهنگ و مدیریت فرهنگی به این رسیده است، می توانیم به چند عامل اشاره کنیم:

2-1 : همه ی دولت ها به فرهنگ به مثابه دیگر مقوله ها، مانند اقتصاد و ... نگاه کرده و می کنند و بلکه در نظر ایشان، این مقوله، پایین تر از آن هاست! فکر کرده و می کنند که با تصمیمات آنی و بخش نامه ای می توانند این مقوله را رسیدگی کنند؛ در حالی که هم چنان که گذشت، فرهنگ یک مسأله ی اساسی است و به قول رهبری، مانند هوای اطراف ماست که اگر آلوده باشد، ما هم آلوده خواهیم شد.

2-2 : از ابتدای انقلاب، همیشه بین نخبگان دین اندیش اصیل و دین اندیش چپ گرا کش و قوس هایی بوده است؛ هر گاه هر طیفی، قدرت را به دست آورده، خواسته که عناصر فرهنگی جامعه را مطابق میل خود تغییر دهد و در نتیجه، دوگانگی که نه، بلکه چند گانگی و سردرگمی در جامعه ی هدف، به وجود آمده است؛ مانند یک گروه ارکستر، که چند رهبر با چند پارتیتور برایش رهبری می کنند!!

2-3 : ما حتی دفاع هم نمی کنیم!؛ چه برسد به تهاجم... در یک جنگ نا برابر قرار داریم، در حالی که مدیران فرهنگی - اگر نگوییم که آب به آسیاب دشمن می ریزند - کاملا منفعلانه با مظاهر فرهنگ مهاجم برخورد می کنند و از طرفی دیگر با قواعد بازی ای که دشمن طراحی کرده است با دشمن برخورد می کنند، یعنی همان آداب دیپلماتیک و لبخند های دل برانه و سخن از روابط و آشتی با جهان و ... . در حالی که دشمن با سیاست فشار از پایین و چانه زنی از بالا کار خود را به پیش می برد، ما با سیاست منفعلانه، عملا ایده ی دهکده ی جهانی و کشورهای شمال و جنوب آن ها را پذیرفته و با کد خدا هم پیمان می شویم!

2-4 : یک طیفی از ساختار شکنان که در قبل از دهه ی هفتاد تئوریزه شده و در پی دوم خرداد سال 76، به آن ها در قالب های نشریات و بدنه ی دولت، اجازه ی ابراز وجود داده شده بود، هم اکنون و بعد از 24 خرداد سال 92، بیش از گذشته فعال شده اند و نمونه ی فعالیت های آنان، قضیه های " آسمان " و " بهار " است.

2-5 : جنتی - وزیر فرهنگ – قبلا گفته بود که می خواهد راه خاتمی، فتنه گر سال 88 را ادامه دهد و الحق هم که تا آن جایی که توانست در این چند ماه، این راه را ادامه داد. بعد از ابراز نگرانی رهبری نیز، چون می دید که اکنون، هاشمی - مانند دوران کارگزاران – نفوذ خود را ندارد و اکنون نفوذ و محبوبیت رهبری، بیش از پیش است، ترسان و لرزان و با اجرای قاعده ی فرار به جلو، سخن از اطاعت از رهبری به میان آورد. در دوران دوم خرداد، رهبری با یک رییس جمهور و یک مشت مسئولین چموش رو به رو بود که هر چه به آن ها هشدار می داد، آن ها کار خودشان را می کردند... هم چنان که – بنا بر نقل قولی – هاشمی به خاتمی توصیه کرده بود که در برابر خطابات رهبری بگوید چشم ولی کار خود را بکند.

3- ما در عرصه ی مدیریت فرهنگی، فاقد قرار گاه جامع و دیدبان فرهنگی هستیم؛ قرار گاه جامعی که همه ی سازمان های فرهنگی تأثیر گذار بر فرهنگ جامعه در آن جا باشند و زیر یک فرماندهی واحد به جنگ با دشمن فرهنگی بروند. دیدبان، برای رصد دقیق اوضاع فرهنگی جامعه و انتقال شرح وضعیت به قرار گاه جامع.

4- سازمان صدا و سیما، که به " نا راستی "، رسانه ی ملی خوانده می شود، دارای تأثیر عمیق بر فرهنگ جامعه است. بعد از روی کار آمدن روحانی و ایجاد برخی اختلافات بین دولت و صدا و سیما، ظاهرا دولت، بودجه ی سازمان را کاهش داده و صدا و سیما از پی این، مجبور شده است که آنتن فروشی کند و حجم تبلیغات بازرگانی خود را نیز افزایش دهد. از طرفی، دولت، با این کار نشان داده که همان دولت کارگزاران هاشمی است ولی با پوشش فانتزی! و از طرف دیگر، صدا و سیما، با خرج ها و مدیریت نا مناسب و بروکراتیک و عدم قناعت و اسراف مجبور به آنتن فروشی و افزایش تبلیغات شده است که در نتیجه، این جامعه است که مصرف گرا بار می آید...

5- رهبری در سخنانشان به جوانانی که خود جوش کار فرهنگی می کنند توصیه کرده اند که « هر چه می توانند به صورت جدی ادامه دهند » و افزوده اند که « این اقدامات، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت کشور ایجاد کرده ». رهبری در این بخش، در واقع به طیف مردمی مدیریت فرهنگی و یا همان " عزم ملی " اشاره داشته اند. در این بین، وظیفه ی دستگاه های مسئول فرهنگی است که لیاقت خود را عملا نشان داده و از این طیف هر چه می توانند حمایت کنند؛ زیرا فرهنگ، نیاز به اقدامات جهادی دارد و اگر مسئولین ( مشخصا وزارت فرهنگ )، عرضه ی کار جهادی را ندارند، حد اقل از این طیف مردمی حمایت کنند...

6- با افکار لیبرالی نمی توان به جنگ لیبرالیسم رفت! ... و شاید هم به خاطر همین، تا هنگامی که امثال جنتی و هم فکران وی دارای نفوذ و قدرت اند، نمی توان انتظاری در قبال محقق شدن شعار اعلامی از سوی رهبری را داشت.

7- رهبری در میان اعضای خبرگان، لزوم حمایت از جبهه ی فرهنگی مومن را گوش زد کردند؛ این حقیر، هر چه فکر می کنم می بینم شاید رهبری، از باب انجام وظیفه و از سر دل سوزی این سخن را گفته اند و اگر نه، رهبر عزیز، خود بسیار بهتر از بنده می دانند که خواستن چنین چیزی از کسانی که اهمیتی برای جبهه ی فرهنگی مومن قایل نیستند ( و نهایت ارزشی که برای این طیف می توانند قایل باشند این است که آن ها را با پارناسیست ها و چپ گرا ها یکی بدانند، ) فایده ای نخواهد داشت؛ با این وضعیت، پر واضح است که دولت در عرصه ی فرهنگ ( که ذاتا عرصه ای است که باید با صبر و تحمل همراه باشد )، صبر پیشه نکند و تحمل حتی یک منتقد را نیز نداشته باشد!...

8- این دولت، یک دولت امنیتی است تا یک دولت فرهنگی؛ به این معنا که بیشتر با پدیده ها و مسایل موجود، با دید امنیتی نگاه می کند و با دید فرهنگی و بنیانی نمی نگرد. در این جا یک توصیه ی دوستانه به آقای روحانی دارم: گر چه به شما رأی نداده ام و إن شاء الله دور بعدی هم نه به شما و نه به هم فکر شما رأی نخواهم داد، ولی دوست ندارم در این بین، مردم، از بی تدبیری ها نا امید شوند که در این صورت، اصل نظام صدمه خواهد دید؛ پس آقای روحانی! اگر می خواهید این گونه نشود، یک درخواست بیشتر ندارم و آن این که با خود، رو راست باشید و واقعا فقط از رهبری تبعیت کنید، نه از هاشمی و خاتمی .

محمد قمی
۰۲ فروردين ۹۳ ، ۱۶:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر


محمد قمی : در کشور ما که الحمد لله، به برکت وجود عالمان برجسته و متخصص حوزه ی دین، از معرفت دینی و عقاید اسلام و شیعه دفاع شده است و می شود، گاهی از اوقات، برخی، هوسِ « بازی های دینی »! به سرشان می زند. این گونه افراد برای این که در بین جامعه، طرفدار پیدا کنند و برای خودشان دکه ( حال چه دکان مادی و چه دکان معنوی ) باز کنند، با لباس دین جامعه و با پوشش عقاید مورد احترام جامعه، سخنانی را می گویند و چارچوبه هایی دین واره را به افراد اجتماع عرضه می کنند. سپس، رگه های اعتقادی مورد نظرشان را همراه با آن پوشش، به خورد مخاطبین خود می دهند.
پیمان فتاحی، معروف به " رام الله "، متولد سال ۱۳۵۲ در کرمانشاه، از گونه های بسیار جالب و بسیار پیچیده انحراف است که ظاهرا به واسطه ی طرح مسایل پلورالیستی و خطرناک از مفاهیم دینی اسلام، تا به حال چند بار دستگیر و به زندان رفته و آزاد گشته است. در موردی، علیه او در دادسرای انقلاب، تشکیل پرونده داده شده ولی به دلیل نبود " شاکی خصوصی " ( و نه عدم ارتکاب جرم، که از این منظر مربوط به مدعی العموم می شود )، پرونده اش مختومه شده است. این نوشته را به خاطر این که فتاحی، هنوز به فعالیتش ادامه می دهد و اقدام موثری علیه او از جانب مراجع مربوط حکومتی نمی شود و مایه ی تلنگری برایمان باشد، به رشته ی تحریر در آوردم؛ باشد که دیگر، شاگرد نشده ها، استاد نشوند!...
قضیه ی فتاحی از چند منظر قابل بررسی است:
1- شخصیتی و جایگاه اجتماعی:
ظاهرا او، دارای نوعی انزوای اجتماعی است؛ چه این که او به واسطه ی ریفرمیست بودن و این که به بنیان های فکری مورد احترام، مانند نخبگان دینی جامعه، اعتقاد ندارد. ظاهرا وی، به واسطه ی همین روش فکری، چندین بار از محل تحصیل خود اخراج شده و نتوانسته تحصیلات رسمی و آکادمیک داشته باشد. برخی از افراد جامعه، به خاطر همگونی نوع فکرشان با نوع فکر وی و یا کم اطلاع بودن و عمیق نبودن آگاهیشان از مبانی دینی، در جلسات سخن رانی وی شرکت کرده اند و برخی از آنان، طرفدار پر و پا قرص وی شده اند و تبلیغ وی را می کنند. در اینترنت، اکنون سایت هایی به نام وی وجود دارد. این که چرا وی و امثال وی به این صورت، توانسته اند در جامعه ی ما رشد کنند و نمود پیدا کنند چند عامل - به نظر نویسنده - وجود دارد:
- در محیط رشد وی ( دوران کودکی تا جوانی )، برای سوالاتی که در ذهن وی در باره ی دین و مبانی دینی شکل می گرفت، فردی وجود نداشت که وی را به طور صحیح راهنمایی کند و یا این که وجود داشت ولی وی به هر دلیلی نمی خواست گزاره های ایشان را قبول کند که در پی هر دو صورت، ایمان و اعتقاد وی به روش فکری نخبگان دینی جامعه نسبت به مقوله ی دین، از دست رفته است.
- عدم تربیت صحیح، توسط والدین وی...
- وجود عوامل فعال کننده و تشدید کننده این روش فکری ( چه عوامل سیاسی و چه عوامل محیطی ) از جمله، دسترسی به افراد و کتاب ها و آثار منحرف کننده و ...
2- عقاید و آموزه ها:
او یک شبه صوفی پلورالیست التقاطی است، همین! و نه چیز دیگر. پلورالیست، به دلیل این که وی معتقد است، " هر کسی که موحد و خدا پرست باشد ( صرف نظر از اینکه به چه دین و آیینی در آمده ) از امکان رستگار شدن برخوردار است " ( کتاب آمین، جلد اول، ص ۴۴۸و ۴۴۹ ). نویسنده در تعجب است که چگونه او از طرفی، دم از لا اله الا الله می زند ( کتاب تعالیم حق جلد دوم ) و از طرفی رسما این آیه شریفه " و من یبتغ غیر الاسلام دینا، فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین " و کسی که جز اسلام، آیینی را برگزیند، پس هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در واپسین، از زیان کنندگان است( آل عمران - 85 ) را قبول ندارد؟! دین یک کل به هم پیوسته است که اگر قسمتی را قبول نداشته باشیم، یعنی این که همه را قبول نداریم: " إن الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون أن یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتخذوا بین ذلک سبیلا  " به درستی که کسانی که الله و فرستاده هایش را ناسپاسی می کنند و جدایی را میان الله و فرستاده هایش را می خواهند و می گویند به برخی می گرویم و از برخی، روی گردانی می کنیم و می خواهند میان آن، راهی را برگزینند( النساء - 150 )؛ نکته و نقطه ی انحرافی فکری وی، از این جا شروع می شود. 
و التقاطی است، زیرا، در عین حالی که دم از خدای یگانه می زند و برخی از مشخصات دین اسلام را دارد، برخی از مشخصات فرقه های دیگر را هم دارد و معتقد است: " اگر بشود ادیان را در نقاط مشترک آنها و به ویژه در نقطهٔ یگانگی خداوند با هم دیگرمتحد کرد و پیوند داد، تحولات بزرگی در جهان به وجود خواهد آمد " ( آمین جلد اول، ص ۳۸۱ نسخه الکترونیک ). 
و اما این که او یک شبه صوفی است، به خاطر این که به باطن گرایی و عدم ملاکیت ظاهر تأکید دارد ( و یا همان: دلت صاف باشد... ) و از پس این گزاره:
- انسان را به شعور و محصولات او می داند نه به اسم و عنوان و ادعا ( انسان به چیست؟ )
- از نظر او خداوند به قلب و روح انسان می‌نگرد نه به قیل و قال و تظاهر مقدس مابان و مدعیان تقدس ( متن نظر خدا مانند نظر انسان نیست. بازنویسی سخنرانی ایلیا میم در گفتگو با جمعی از اقلیتهای مذهبی در سال ۱۳۷۶ ).
- وی در بیان بینشهای خود ملاک تقوی و بزرگی انسان را فهم و شعور آدمی می داند نه اندازه عبادات ظاهری و التزام کورکورانه او به جزییات شریعت. در همین راستا اعتراف می‌کند که به جزییات شریعت آنچنان ملتزم نیست و معنویت منهای شریعت را غیر ممکن نمی‌داند ( کتاب آمین، جلد اول، ص ۴۴۸و ۴۴۹ ).
- معتقد است " حزب‌الله به ریش نیست به ریشه‌ است " ( کتاب آمین، جلد اول، ص ۱۴۲-۱۴۴ )؛ در حالی که هم به ریش است و هم به ریشه؛ چون حزب اللهی ریش را به خاطر رعایت احکام شارع مقدس که به وسیله ی متخصصین دینی به دست آمده است، می گذارد. اگر چه وی اصولا به خاطر فساد پیچیده ی عقیدتی، به رعایت احکام اهمیتی نمی دهد.
- در مقوله ازدواج، وی به رابطه قبل از ازدواج تاکید دارد و معتقد است دختر و پسر باید مدتی قبل از ازدواج با هم باشند تا همدیگر را از زوایای مختلف ( !! ) بشناسند.
همچنین، در بخشی از متن معرفی وی در سایت رسمی او، از شاگردی فتاحی، نزد دو گم راه گم نام طریقت باطنی خبر داده شده است.
وی همچنین گفته است: " در این زمان ادعاهای وحدانیت، نبوت و امامت از جانب هر کسی باطل است... " ( برگرفته از بیانیه گروه تحقیق ومستندسازی یاسین، زمستان ۱3۸۵ ) آیا این به جز انکار امامت امام زمان ( علیه السلام ) معنی دیگری دارد؟
همچنین، به نظر می رسد که او، از شدت اثر گذاری مفاهیم پلورالیستی بر فکر و روح او و همچنین با استفاده از تاکتیک نظریه ی نسبیت، هر مقوله و مفهومی را ( از جمله، دین و خدا و پیامبر ) نسبی تعریف و برایش حدود و ثغور متفاوت و نسبی تعیین می کند؛ به خاطر همین است که گفته :
- مسیح که بود، کسی که توسط روح خدا مسح شده و روح الهی در او فعال و جاری است. چه بسا تو هم بتوانی مسیح شوی و مسیح باشی، ولی عیسی مسیح یکی بیشتر نیست. او خودش است و نه کس دیگر ( کتاب جریان هدایت الهی، تدوین پیمان الهی ص 157 ).
- حضرتش ( حضرت عیسی ) مصلوب نشد، اما عیسی شد... عیسی به تنهایی هرگز وجود نداشت ( همان ).
- خداوند کسی و چیزی نیست، این خداوند است که از همه بهتر است ( همان ).
- " هر کسی که موحد و خدا پرست باشد ( صرف نظر از اینکه به چه دین و آیینی در آمده ) از امکان رستگار شدن برخوردار است " ( کتاب آمین، جلد اول، ص ۴۴۸و ۴۴۹ ) ولی از پس این التقاط، در جای دیگر سخنی متضاد با این حرف را گفته: "هر دینی را که پذیرفته‌اید، می‌بایست به احکام آن عمل کنید و نمی‌توانید به دلخواه خود چیزی بر آن بیافزایید یا از آن بکاهید". ( دقت کنید ). ( همان ).
- و...
وی همچنین در جایی از او سوال می شود که " الگوی شما کیست؟ " و او جواب داده " الگوی من، منم " ( کتاب جریان هدایت الهی، تدوین پیمان الهی ص 157 )؛ که حاکی از عمق انحطاط فکری وی در باره ی " رابطه ی خدا و بنده " و نوع جهان بینی تکثرگرایانه و منحرف وی است.
البته به اعتقاد برخی، رام الله - که لقب اوست - به خاطر پیروی وی از فرقه رام الله است. این فرقه به وسیله ی فردی به نام « شیخ کبیر پانتیس » (1440- 1518 م ) در هند پایه گذاری شد. بنا بر عقیده ی این فرقه، هم " رام " که خدای ویشنو ( هندوییسم ) و هم " الله "، که خدای مسلمانان است، مورد قبول است... بنا بر این گفتار، رام‌الله کاملاً به مبانی آیین‌های هندی به خصوص تفکرات یوگا پایبند و معتقد است.
3- سیاسی :
عقاید و دست آورد های فکری و کتاب های فتاحی، در دوران سیاه و شوم حکومت سکولار های التقاطی، که به دوران " دوم خرداد " معروف است، در جامعه ی ایران رخ نمود. ظاهرا نشریه های " هنر زندگی متعالی " و " حرکت دهندگان " در این دوران منتشر شدند که پس از چندی تعطیل شدند. بنا بر برخی شواهد، در طی انتخابات سال 1388، به واسطه ی نزدیکی فکری که وی با اصلاح طلبان ( ریفرمیست ها )، داشته و دارد، از کاندیدای فتنه گر آن دوران حمایت کرده بود. برخی از گفتار ها و شعار های وی بسیار شبیه گفتار های تئوریسین های اصلاحات است؛ از جمله گفتمان " نفی خشونت "، " اسلام دین محبت و رحمت است "و ...
در جایی، او در پاسخ به برخی اعتراضات، به مسئولین نظام ( از جمله، رهبری ) تاخته و آنان را به عنواینی که شاید خود او شایسته آن باشد ملقب کرده و گفته : " ...اما آنان که مرا ساحر و جادوگر می‌خوانند، می‌خواهند وجدان خود را خلاص و آسوده کنند، از این طریق می‌خواهند به خود تلقین کنند که هنوز حقند. آنان تعالیم مرا می‌شنوند و تحت تاثیر قرار می‌گیرند ( !! )، دیگران را هم تحت این تاثیر می‌بینند... اما با خود می‌اندیشند که اگر این تعالیم را بپذیرند، کاخ عظیمی را که در خودبینی خویش ساخته‌اند فرو می‌ریزد و حقانیت کاذب و ظاهریشان فاش می‌شود. می‌بینند اگر تعالیم روح خدا ( روح خدای هندوییسم ) را بپذیرند، منافعشان به خطر می‌افتد..." در واقع، او بر اساس اسلام غیر جهادی و غیر مقاومتی و اسلام تساهل و تسامح، مسئولین دارای روح مقاومت و روح آزادگی از بند نفس و هوس که اسلامشان بر اساس تفکر اسلام سیاسی است، را در کاخ عظیمی از خود بینی می بیند که اگر بخواهند از این رها شوند باید بنده ی " هندو " و " پلورالیسم " باشند!! و از این جا می توان فهمید چرا امثال باراک اوباما و رژیم صهیونیستی، از امثال " دالایی لاما " ها  و سایر رهبران فرق انحرافی حمایت می کنند...
محمد قمی
۰۲ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

//bayanbox.ir/id/3431290180085314528?view


1- یادداشتی از بنده در تاریخ یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ ساعت ۰۶:۲۹ در سایت الف منتشر شد،
2- در تاریخ ۱۳۹۲-۱۰-۲۹ و در ساعت ۱۹:۴۲:۱۵ نظری " بدون اسم و رسم " برای این یادداشت منتشر شد.
3- این نظر " خاص "، بر خلاف قانون خود سایت الف است!! : " نظرات حاوی توهین، افترا، تهمت و نیش به دیگران منتشر نمی شود. "
4- به جز این نظر خاص، هیچ نظر دیگری تا کنون اجازه ی نشر پیدا نکرده؛ از جمله پاسخ بنده به این نظر که مال دو روز پیش است و  کاملا مودبانه و بدون هیچ نیش و کنایه ای و یا ناسزایی و یا توهینی می باشد.
5- نظرات بقیه ی یادداشت ها در سایت الف، تا کنون، نشر داده شده اند...
6- الف دارد چه می کند؟

محمد قمی
۰۲ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

محمد قمی : برای این پست استثنائا، مطلبی که از خودم نیست و در هفته نامه پنجره انتشار یافته است را می گذارم:


http://www.24spoilers.com/wp-content/uploads/2010/01/Howard-Gordon-TCA-2010.jpghttp://cdn.asriran.com/files/fa/news/1390/12/8/210921_550.jpg

کارگردانی که از ایران آمد و اسکار گرفت (اصغر فرهادی) هم همین جمله را گفت (ما ملت صلح دوستی هستیم) اما هیچ آمریکایی عاقلی آن را باور نمی‎کند. همه ما به حماقتش خندیدیم. چون مشخص بود سال بعد فیلم جرج کلونی (آرگو) جایزه اسکار را می‎گیرد. من برای نوشتن فیلمنامه این سریال خیلی فارسی یاد گرفتم. به قول شما ایرانی‎‎ها «Tarof nadarim». اصولا در ذات ما آمریکایی‎هاست که هیچ‎کس را بیهوده تشویق نکنیم. اگر به توهم توطئه متهم نشوم می‎گویم در مورد جایزه اسکار، افرادی در ایران با برخی تهیه‎کنندگان مذاکره کرده بودند. جالب اینجاست تیم سازنده آرگو به ایران آمده بود و مدیران سینمایی ایران در دولت گذشته بیشترین تعامل را برای ساخت فیلم آرگو داشتند.

محمد قمی
۲۸ دی ۹۲ ، ۲۱:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۵ نظر

محمد قمی: قابل توجه کسانی که برایشان هنر، ارزشی و غیر ارزشی ندارد!

برای مشاهده ی اندازه ی کامل کلیک کنید

محمد قمی
۲۳ دی ۹۲ ، ۰۰:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


حجت الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور


محمد قمی: آیا رییس جمهور، یک پارناسیست است؟ آیا پسر آقای جنتی که بر خلاف پدر، به جای ولایت فقیه، بیشتر به " شورای رهبری " و " طرفدار آن " تمایل دارد، یک طرفدار هنر برای هنر است ؟ اوایل - همین چند ماه پیش - که تازه از مجلس رأی اعتماد گرفته بود، از پیمودن راهی که قبلا خاتمی سردمدار آن بود، دم زد؛ بعضی گفتند که به " جنتی " حمله کنیم، اما من گفتم نه! اول بسم الله نباید چیزی گفت؛ بگذاریم ببنیم چه می شود. الآن با خودم کلنجار رفتم که این نوشتار را ننویسم، ولی؛ این که رییس جمهور رسما در جمع اهالی هنر بگوید : " ذات هنر با مفهوم خیر و نیکی، یکی است " و این که " اگر بگوییم هنر مرده را زنده می‌کند، سخنی به گزاف نگفته‌ایم "، پس تقسیم هنرمندان به هنرمندان ارزشی و غیر ارزشی بی‌معناست"، پس فرق بین ویکتور هوگو که پایه گذار پارناسیزم است و رییس جمهور راست گرای شیعه ی دوازده امامی ما در باره ی دید فلسفی به هنر چیست ؟! آن یکی معتقد به اصالت هنر به ما هو هنر بود و ایشان مطلقا هنر را گرامی می دارند و از پس این استدلال، تقسیم هنرمند ارزشی و غیر ارزشی را قبول ندارند!
بالاترین مقام رسمی کشور بعد از رهبری، افزوده است : " هنر بدون آزادی معنا ندارد و خلاقیت تنها در سایه حریت امکان‌پذیر است " ... آقای روحانی! من میل ندارم شما را با بحث لیبرالیسم قاطی کنم؛ اما ظاهرا خودتان، خودتان را قاطی کرده اید. بنده با این که به شما رأی ندادم اما امیدوار بودم حد اقل راست گرایانه و با محافظه کاری با مقوله ی فرهنگ برخورد کنید و مانند محمد خاتمی و امثال وی چپ گرایانه و لیبرالی سخن نرانید! شما سعی می کنید با سیاست و زیر پوستی با قضایا برخورد کنید و مانند احمدی نژاد، انتحاری برخورد نکنید. این که شما هنر بدون آزادی را بی معنا دانسته اید - خواهش مندم که - این آزادی را تفسیر کنید و شرح بدهید که منظورتان چیست؟ اگر آزادگی بود که می گفتید آزادگی و نه آزادی. آزادی از چه؟ از بند نفس که قرآن کریم در باره ی فرد رستگار فرماید " و نهی النفس عن الهوی = و خود را از میل [ خود ] بازداشت " و یا از همه ی قیود؟! یک سئوال صریح دارم: آیا شما با این که یک هنرمند مجسمه ساز و یا یک هنرمند تجسمی، تجسم دستگاه تناسلی را مکشوف به عرضه بگذارد مشکلی دارید یا نه ؟
کسی که اولین بار به آیت الله خمینی لقب امام داد، در ادامه افزوده :" قبل از آنکه سانسور و ممیزی به دولت‌ها منتسب شود، خود جوامع بشری و اجتماع، اولین قدم قرار دادن چارچوب برای هنر است، عادات، رسوم، اخلاق جامعه، فهم‌ها و درک‌ها همه اینها مرزبندی‌هایی را برای هنر مشخص می‌کند " و همچنین : " دولت قصد ندارد ممیزی در فرهنگ و هنر را ادامه دهد " همین سخن را قبلا در هنگام زنگ حساب، انشا می خواندید گفته بودید اما با شیوه ی دیگر. آقای روحانی! من که هنوز حتی یک ماه کار مدیریتی نکرده ام که نباید به شما که دکترای حقوق هستید بگویم که در بحث حقوق فرهنگی، دولت، وظیفه ی هدایت، حمایت و نظارت را دارد و این که همه ی مردم که فقیه و فرهنگی نیستند که هر کدامشان متوجه کنه و ذات و محتوای کالای فرهنگی و هنری باشند! پس قبل از انتشار باید از طرف یک سری افراد " دانشمند عامل به علمشان " پالایش شود.
اگر منظور شما از این که گفتید : " هنرمند امنیت کشور را به مخاطره نمی‌اندازد " شجریان و امثال او باشد که انداخته !! آن هم چه انداختنی! آقای روحانی من و امثال بنده با چه زبانی که مو درآورده است بگوییم که یک فرد که به صرف همین که دارای هنری شد، مصون نباید باشد از اعتراض و انتقاد. یک هنرمند اگر فاسد شد، اثرش از فساد مصون نیست، پس اثر فساد را در کسی که مخاطب اثر وی است را باید جست و جو کرد. یک هنرمند هم می تواند سرباز دشمن باشد و شاید هم افسر و " سرهنگ "!
و برخی از عبارت ها و گزاره ها که حالت دو پهلو دارند...
برادر بزرگتر من! شما در آخر آورده اید : "برخی هنوز صدای ملت را در ۲۴ خرداد نشنیده‌اند. پنبه‌ها را از گوش درآورند؛ ایران، امروز منادی مقابله با خشونت و افراطی‌گری در جهان است " شاید واژه ی « مردم » از مظلوم ترین واژه ها باشد؛ چون مردم، تمام افراد یک جامعه را تشکیل می دهد ( حال جامعه کوچکی مانند یک روستا و یا بزرگ مانند یک کلان شهر و بزرگتر مانند یک کشور ) اما این اولین بار نیست که شمای نوعی با این واژه، پیام های خاص خود را انتقال داده اید؛ چه رفسنجانی، چه خاتمی، چه احمدی نژاد هم، هر وقت خواسته اند نسبت خود و یا اندیشه ی خود را با کسانی از جامعه که « آگاهانه و با نزدیکی نوع  تفکر خود » به آن ها رأی داده اند را باز گویی کنند، از این واژه استفاده کرده اند... ولی آقای روحانی! مردم نیستند آن ها ! آن هایی که مانند شما راست گرا باشند و با رفسنجانی و تکنوکراسی و خاتمی مشکلی نداشته باشند، بخشی از مردم هستند ( کم یا زیاد )؛ و از طرفی دیگر همین افراد خاص از جامعه، همه ی آن رأی دهندگان را تشکیل نمی دهند: نا گفته پیداست که اگر شما آن وعده های خاص اقتصادی را نداده بودید و یعضی از عبارت ها را به زبان نرانده بودید، شاید رأی شما از رأی آقای جلیلی هم کمتر شده بود... آقای روحانی! به خاطر بعضی از مصلحت هاست که به این نوع گفتار ها اعتراض نمی شود. بله! صدای مردم " ولایت مدار " در مواقعی همچون « 9 دی » شنیده شده است ولی صدای مردم، هرگز در بحبوحه ی انتخابات شنیده نشد، نمی شود و نخواهد شد.
بعد التحریر : رسانه ها باید از آقای روحانی بپرسند که نسبت شما با پارناسیزم، لیبرالیزم و سایر ایسم های انحرافی چیست؟

محمد قمی
۲۱ دی ۹۲ ، ۲۳:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

محمد قمی
۱۶ دی ۹۲ ، ۰۰:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

محمد قمی : تقدیم به همه ی خودمان که در یلدای غیبتیم :


http://qomi313.persiangig.com/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-2.jpg


یلدا، شب عاشقان بیدل

یلدا، شب عقده های در دل

یلدا که شبی دراز دارد
صد در دل خود چه راز دارد!

سوز دل خواهری چه ها کرد...
هم عشق برادری چه ها کرد...

یلداست و این شعار دین است :
یلدا، شب اهل اربعین است

خواهر ز برادری جدا شد
چون تن ز جهان سری جدا شد

یک دل، ز چنان غمی چه خون گشت
یک عشق از آن چه لاله گون گشت!

یک لب که بگفت : ما رأیت
جز صورت دلدار، ما رأیت

یلداست و این شعار دین است
یلدا، شب اهل اربعین است

یک نغمه ز لب، دگر جدا ماند
از قافله ای، سه ساله جا ماند

یک دختری از تبار نیکان
آخر، شد از این سیاه زندان

یلداست و این شعار دین است
یلدا، شب اهل اربعین است

یلدا، شب انس تازیانه
" هر وقت، کسی کند بهانه "

بر جسم یتیم و بیوه گان هم
شلاق شده طبیب و مرهم ...

یلداست و این شعار دین است
یلدا شب اهل اربعین است ...

محمد قمی

محمد قمی : سخن از فرهنگ است و فرهنگ سخن . فرهنگ کشورم در بیان سخن . آبروی کشورم در گرو فرهنگش است و فرهنگ کشورم به اعتبار سخن . ملامت نکنید که ارتباط پژوهان ، فرهنگ را چیزی جز زبان ندانسته اند ؛ زبان گفتار ، زبان تصویر ، زبان صدا و ... . فرهنگ که پهلوی زبانان فرهنج اش می خواندند و ما به معنای علم و ادب و تعلیم و تربیت اش دانیم (1) ، به قدری مهم است که فرهنگ ما چیزی جز آیین ما – اسلام شیعه ی دوازه امامی – نیست و نخواهد بود .


فرهنگ، اما در کشور انقلابی ما همان است که پیر فقید جمارانی مان به آن گوش زد می کنند ؛ « فرهنگ مبدأ همه خوشبختیها و بدبختیهای ملت است » (2) و یا « استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت می گیرد » (3) و آن جا که رهبر فرهیخته ام فرماید : « ایـن جـزو وظـایف دولـت اسلامى است که دراین آشـفته بازار احتمالى, یا حتى غیر آشفته بازار, در بازار عرضه فرهنگ وعقیده و اخـلاق, نگذارد عائله ى او یعنى ملت دچار گمراهى بشوند, یعنى همان احساسى را کـه انسان نسبت به زن و بچه خودش دارد, همان را باید نسبت به دیگران هم داشـته باشد »(4)  . فرهنگ در کلام امام و رهبری ، چیزی نیست شبیه ملعبه ی کودکان ، برنج طارم و یا اقتصاد تکنوکراتیزه! ؛ چیزی نیست شبیه کالاهای ظاهرا اساسی که وقت احتکار ، با تنظیم بازار بتوان سامان داد ؛ جان سخن است و آبروی و هستی ما .

به نظر شما حال فرهنگ چه طور است ؟ ... خوب است ؟ الحمدلله ! ... پس چرا من این قدر دارم قلم فرسایی می کنم و خودم را خسته و شما را آزرده ؟! من که باشم ؟ اگر خوب است پس این خون دل امام و رهبری برای یک جمهوری اسلامی دیگر است در جای دگر از این کاهکشان شیری لابد !! ... چه ؟! ... خوب نیست ؟ شما فکر نمی کنید تنتان به گروه فشار خورده باشد ؟! ... مگر نمی بینید که جان کَنندگان عرصه ی " کار فرهنگی " و یا " فرهنگ سازی " از بس دویده اند و وقت آه کشیدن هم ندارند ، این همه بیلان کاری وn  میلیارد میلیارد میلیارد در جهت همان کار فرهنگی ریخته اند و پاشیده اند ؟! (5) مگر نمی بینید که تا یک تقّ به یک توقّ دیگر مایل می شود آقایان ، داد فرهنگ می زنند و فرهنگ داااااااااد را در جامعه طنین افکن می کنند ، هان ؟! کافی است رهبری ، ذره ای از یک جایی در مکانی که ظاهرا از دست مدیر فرهنگی مربوطه در رفته است ، اظهار خوشنودی کنند ! ... تا مدت ها روزنامه ای نیست ، سایت خبری ای نیست و مصاحبه ای نیست که که در آن خود نمایی و لعن به منتقدین از جانب همان مدیر فرهنگی نباشد .(6) آری ! مسأله ، مسأله ی بیلان کار است و آمار های دهن پر کن ؛ برای چه ؟ برای پست ، برای مقام ، برای ترفیع . به قول شکسپیر : ماندن یا نماندن ، مسأله این است ! نه ؟!

راه حل چیست ؟ ... گروه فشار ؟! فشار از جانب مجلس و یا اصلاح چندین باره ی چندین قانون مندرس ؟ خون دل رهبری ؟ من این گونه فکر نمی کنم ! چرا ؟! ... چون این ها اگر اثری داشته باشند، مقطعی و گذراست و یا ناقص است و آن طور که باید و شاید باشد نیست و باید به دنبال ایجاد یک موج بود . آیا عیب نیست که در کشور ما که انقلابش ، یک انقلاب فرهنگی بود ، در عرصه ی مدیریت فرهنگی ، لنگ بزنیم ؟ آیا درست است که در مملکتی که رهبرش یک فرد فرهنگی و صاحب نظر در حوزه ی فرهنگ است ، این همه دستگاه فرهنگی ، از فرهنگ ، تنها بیلان کار بهفمند و کمیت و نه کیفیت ؟! آیا این که میلیارد ها میلیارد ، سرمایه ی ملی در قالب بودجه ی دستگاه های فرهنگی خرج شود بدون این که اثر بنیانی مثبت و محسوسی داشته باشد ، چیز صحیحی است ؟! در علم مدیریت ، مدیریت را گاه به « علم استفاده از کمترین منابع برای رسیدن به هدف » معنا کرده اند . حال شما حساب کنید که اگر مدیران کشور ، به این اصل اساسی مدیریت عمل می کردند ، چه می شد !... گر چه ما بهتر این را داریم : جهاد . جهاد یعنی تلاش . مجتهد را به خاطر این مجتهد می گویند که در راه فهم بیشتر و بهتر از دین تلاش می کند . جهاد در هر عرصه ای که به دست اندر کاران آن تزریق شد ، باعث گشایش مشکلات دوران های سخت گردید . جهاد دفاعی در عرصه ی دفاع مقدس و جهاد سازندگی در برهه  ی پس از جنگ و جهاد علمی در سال های اخیر از نمونه های خوب این قضیه است . جامعه ی ما تشنه ی جهاد فرهنگی است ؛ تشنه ی مردانی مانند همت و باکری و زین الدین و صیاد شیرازی و ... که واقعا بدون ادعا و با بیشترین بازدهی و با کمترین استفاده از منابع ، مجموعه ی زیر نظر خود را اداره می کردند .


اگر به حق در بین سازمان های فرهنگی کشور بنگریم ، بدون شک خواهیم دید که همه ی دستگاه ها و سازمان های فرهنگی یک طرف و صدا و سیما هم یک طرف . صدا و سیما به دلیل این که بر اساس تفسیری که شورای نگهبان قانون اساسی داده است (7) ، تنها " رادیو ، تلوزیون " کشور است که حق فعالیت را دارد و به خاطر این که هم صوتی و است و هم تصویری و مهم ترین و تأثیر گذار ترین رسانه ی کشور است و به خاطر حساسیتی که دارد بر اساس اصل 175 قانون اساسی (8) ریاستش توسط رهبر انتخاب می گردد . اما داشتیم در مورد جهاد فرهنگی صحبت می کردیم . قبل از انقلاب ، این سازمان بر اساس سیاست های آبگوشتی و ضد دین پادشاهی وقت ، وضعیتش مشخص بود . در بعد از انقلاب ، مدیران این سازمان تا توانسته اند به بحث کمیت پرداخته اند تا کیفیت ؛ چه در آن زمان که تنها دو شبکه ی تلوزیونی بود و چه اکنون که شماره ی تعداد از دست نگارنده در رفته است ! مدیران این سازمان همانند بسیاری از مدیران سازمان های فرهنگی دیگر در گیر و دار بیلان کار و روحیه ی ضد جهادی در عرصه ی گسترش و مدیریت فرهنگ و هنر لا اله الا الله (9) هستند . آرم صدا و سیما از دو " لا " و آرم جمهوری اسلامی و چشم چپ تشکیل شده است .(10) این دو " لا " به معنای نه به شرق و نه به غرب است . نگارنده به دنبال این نیست که بگوید مدیران این سازمان و سیاست گذاران آن دنباله روی سیاست های غرب اند ؛ ولی متأسفانه آن گونه که باید و شاید در عرصه ی گسترش و مدیریت فرهنگ و هنر لا اله الا الله موفق نبوده اند . ما الآن در یک جنگ نا برابر در عرصه ی رسانه ای دنیا هستیم . در یک شرایط جنگی قرار داریم که اگر غفلت کنیم قافیه را باخته ایم . اگر با سیاست بازی ، تجاهل ، سلیقه و نه حق مداری و تنگ نظری بخواهیم حکم رانی کنیم ، قافیه را باخته ایم . یک جهاد گر فرهنگی اگر مدیر باشد ، این طور نیست که شب و روز دم از " رسانه ی ملی " بزند ولی آن گونه که دلش بخواهد از سرمایه های فرهنگی ، هنری کشور استفاده کند .


« بدون جهاد، هیچ دشمنى از صحنه عقب‌نشینى نخواهد کرد، و جهاد هم جز با اتحاد و وحدت و هماهنگى، امکان‌پذیر نیست. جهاد، عبارت از جهاد نظامى، جهاد سیاسى و جهاد فرهنگى است. این هر سه، جهاد است. » نمی دانم وقتی که رهبری این جمله را در دیدار با اعضای حزب وحدت اسلامی افغانستان (11) ایراد می کردند ، نسبت به کیفیت کار سازمان های فرهنگی کشور به خصوص صدا و سیما ، چه نظری داشتند و اکنون چه نظری دارند ... ایشان صراحتا فرمودند که بدون جهاد ، دشمن عقب نشینی نخواهد کرد ؛ خوب ! این یعنی که اگر صدا و سیما جهادی عمل می کرد اکنون دشمن در عرصه ی رسانه ، عقب نشینی محسوس می کرد . ممکن است که سیاست گذاران این سازمان این گونه جواب بدهند که وقتی دشمن باعث قطع شبکه های ما بر روی ماهواره ها می شوند ، پس این جز نشانه ی عقب نشینی نیست ، که باید جواب داد اگر این مقدار موفقیت " شبکه های خبری " را نداشتید دیگر باید چه می گفتید ؟! تازه این موفقیت نسبی را " شبکه های خبری " ( مانند پرس تی وی و العالم ) داشته اند ، در موارد غیر خبری چه ؟! آیا وضعیت به گونه ای هست که مخاطب داخلی در صورتی که ماهواره هم برایش فراهم باشد، برنامه های صدا و سیما را ترجیح بدهد ؟... آیا برنامه ها و کیفیت آن ها دارای یک مقدار جذابیت و محتوای غنی هستند که صدا و سیما از بس از این حیث ، خوب عمل کرده باشد که مخاطب داخلی دیش ماهواره ی خود و رسیور آن را با دست خود از گیرنده جدا و دور انداخته باشد ؟! ... ممکن است که جواب دهند که بعضی به خاطر شبکه های غیر اخلاقی ، ماهواره می بینند که باید گفت مگر چه قدر از مخاطبان داخلی این گونه اند ؟ مگر این نیست که بر اساس برخی از تحقیقات حد اقل 30 الی 40 درصد دارای ماهواره اند ؟! یعنی این که ...؟!

جهاد فرهنگی پیشکش ! الآن متأسفانه به گونه ای شده است که اگر یک فردی که تا دیروز در برنامه های صدا و سیما با عظمت به عنوان کارشناس یاد می شد ، امروز به خاطر یک انتقاد کوچک ، از سوی حوزه ی ریاست ممنوع التصویر می شود !

بر اساس برخی منابع،(12) علاوه بر بودجه سالیانه ای که مجلس برای صدا وسیما تعیین می کند ، این سازمان از راه های دیگر هم چون فروش زمان پخش رادیو و تلویزیونی به تبلیغات بازرگانی، دریافت هزینه آبونمان از تمام مشترکان برق در ایران، دریافت مبلغی با عنوان عوارض توسعه شبکه صدا و سیما از فروش هر دستگاه تلویزیون، درآمد حاصل از روزنامه جام جم و ... کسب در آمد دارد . این در حالی است که گه گاهی ، مدیران این سازمان از کم بود بودجه می نالند؛ بدون این که توضیح دهند با همین منابع هنگفت تا کنون چه کارهایی کرده اند که باعث گسترش روز افزون فرهنگ و هنر لا اله الا الله شده باشد . الآن صدا و سیما و بسیاری دیگر از مدیران فرهنگی کشور در برزخ بین اندیشه ی بیلان کاری و اندیشه ی رهبری قرار دارند ! باید این پرسش اساسی را از ایشان پرسید که آیا اصلا به جهاد فرهنگی اعتقاد عملی دارند و یا این که " این خون دل امام و رهبری برای یک جمهوری اسلامی دیگر است در جای دگر از این کاهکشان شیری لابد !! "

پی نوشت ها :

1-      لغت نامه ی مرحوم دهخدا ، ذیل واژه ی " فرهنگ " .

2-      صحیفه امام خمینی « جلد ۳ » صفحه ۳۰۶ .

3-      صحیفه ی نور ج ۱۵ ص .۱۶۰ .

4-      در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى؛ ۱۹ آذر ۱۳۷۹ .

5-      شما می توانید این گونه آه و ناله ها ! را هر هفته و هر روز به گونه ای از طریق رسانه ها مشاهده کنید .

6-      همان !

7-      حضرت‌ آیت‌الله یزدی

 

             عضو محترم‌ فقهاء شورای‌ نگهبان

 

عطف‌ به‌ نامه‌ مورخ‌ 2/4/1379 جنابعالی‌ مبنی‌ بر اینکه‌ آیا عبارت‌ «در صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، آزادی‌ بیان‌ و نشر افکار با رعایت‌ موازین‌ اسلامی‌ و مصالح‌ کشور باید تأمین‌ گردد» که‌ در صدر اصل‌ یکصد و هفتاد و پنجم قانون‌ اساسی‌ آمده‌ است‌، می‌تواند به‌ وسیله‌ قانون‌ عادی‌ تشریح‌ و تعیین‌ گردد؟ و همچنین‌ آیا امکان‌ ایجاد و راه‌ اندازی‌ شبکه‌های‌ خصوصی‌ رادیو و تلویزیون‌ با توجه‌ به‌ اصل‌ چهل‌ و چهارم قانون‌ اساسی‌ وجود دارد یا خیر؟

موضوع‌ با توجه‌ به‌ مادة‌ (18) آئین‌نامه‌ داخلی‌ (شورای‌ نگهبان‌) در جلسة‌ مورخ‌ 6/7/1379 شورای‌ نگهبان‌ مطرح‌ و نظریة‌ تفسیری‌ شورا در خصوص‌ این‌ دو اصل‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ اعلام‌ می‌گردد:

الف‌ _ نظریة‌ تفسیری‌ در خصوص‌ اصل‌ یکصد و هفتاد و پنجم قانون‌ اساسی:

«مطابق‌ اصل‌ یکصد و هفتاد و پنجم قانون‌ اساسی‌ در نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ صدا و سیما زیر نظر مستقیم‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ می‌باشد. بنابراین‌ سیاستگذاری‌، هدایت‌ و تدابیر لازم‌ در همة‌ ابعاد خصوصاً در راستای‌ تحقق‌ آزادی‌ بیان‌ و نشر افکار با رعایت‌ موازین‌ اسلامی‌ و مصالح‌ کشور در همة‌ شئون‌ و مراتب‌ که‌ در صدر اصل‌ مذکور به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌ از اختیارات‌ اختصاصی‌ آن‌ مقام‌ می‌باشد.»

ب‌ _ نظریة‌ تفسیری‌ در خصوص‌ اصل‌ چهل‌ و چهارم قانون‌ اساسی:

«مطابق‌ نصّ صریح‌ اصل‌ چهل‌ و چهارم قانون‌ اساسی‌ در نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ رادیو و تلویزیون‌ دولتی‌ است‌ و تأسیس‌ و راه‌ اندازی‌ شبکه‌های‌ خصوصی‌ رادیوئی‌ و تلویزیونی‌ به‌ هر نحو، مغایر این‌ اصل‌ می‌باشد.

بدین‌ جهت‌ انتشار و پخش‌ برنامه‌های‌ صوتی‌ و تصویری‌ از طریق‌ سیستمهای‌ فنی‌ قابل‌ انتشار فراگیر (همانند ماهواره‌، فرستنده‌، فیبرنوری‌ و غیره‌) برای‌ مردم‌ در قالب‌ امواج‌ رادیوئی‌ و کابلی‌ غیر از سازمان‌ صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ خلاف‌ اصل‌ مذکور است.»

دبیر شورای‌ نگهبان _ احمد جنتی

8-      اصل‏ یکصد و هفتاد و پنجم ( اصلاحی 1368 ): در صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏، آزادی‏ بیان‏
و نشر افکار با رعایت‏ موازین‏ اسلامی‏ و مصالح‏ کشور باید تأمین‏ گردد. نصب‏ و
عزل‏ رئیس‏ سازمان‏ صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ با مقام‏ رهبری‏ است‏ و
شورایی‏ مرکب‏ از نمایندگان‏ رئیس‏ جمهور و رئیس‏ قوه‏ قضائیه‏ و مجلس‏ شورای‏
اسلامی‏ ( هر کدام‏ دو نفر ) نظارت‏ بر این‏ سازمان‏ خواهند داشت‏. خط مشی‏ و
ترتیب‏ اداره‏ سازمان‏ و نظارت‏ بر آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند.

9-      رجوع کنید به وبلاگ هنر ولایی و هنر ولایت، پست  فرهنگ و هنر لا اله الا الله : qomi313.persianblog.ir .

10-    دانشنامه ی ویکی پدیا – صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران .

11-   بیانات در تاریخ 22. 01 .69 .

12-   دانشنامه ی ویکی پدیا – صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران .

محمد قمی

« إن تنصروا الله ، ینصرکم و یثبت اقدامکم »

« اگر الله را یاری کنید ، یاریتان می کند و گام هایتان را استوار می کند »

 

محمد قمی : سخن نه در باب یک دولت تازه بر سر کار آمده و نه دولت از سر کار رفته است ؛ حتی سخن از یک فرد و یا افراد نیز نیست ... گفتار نوشتار ما از یک نوع تفکر و از اندیشه است ! این خرد ، این سلول های خاکستر، این آرایه های نا آراسته ، که در چنیش نهاد ها و گزاره ها بذر می افشاند و درو، " عمل " می کند !...

ما اگر بر نام ها و نشان ها ، می تازیم " گاهی " ، دلیل بر اصل بودن حضرات نیست ! ما با غیر از اندیشه " لا اله الا الله " ( البته نه با قرائت طالبانی و وهابی ) مشکل داریم ، داشتیم و خواهیم داشت . اگر ریشه را بزنیم ، شاخ و برگ دیگر برایمان شاخ نمی شوند ! ما با هیچ هنرمندی دعوای شخصی نداریم ، با هیچ مدیری ، با هیچ سیاست گذاری دعوای شخصی نداریم ؛ ما با غیر از اندیشه  " لا اله الا الله " مشکل داریم ، داشتیم و خواهیم داشت ؛ حال اسمش ، سکولاریزم ، لیبرالیسم ، اومانیسم ، پارناسیزم و یا ایسم های دگر باشد .

لا اله الا الله !... یعنی پرستیده ای جز الله نیست ؛ حضرت فرمود " قولوا لا اله الا الله تفلحوا " ؛ این فقط رستگاری در جهان واپسین نیست ، هم چنان که اسلام ، فقط دین آخرت نیست . اسلام دین این جهان و آن جهان است ؛ البته که " الدنیا مزرعة الآخرة " ... کسی که به " لا اله الا الله " ایمان واقعی داشته باشد ، دیگر هیچ ایسمی برایش مکتب نیست ، جاده خاکی است ! چه خوب بود، "وزارت فرهنگ و هنر لا اله الا الله" داشتیم و نه "ارشاد اسلامی" زیرا که خودتان بهتر می دانید که " اسلام " چند نوع دارد ؛ آمریکایی ، متحجر و ناب ! و دوستان بی دوست و یاور هرمونوتیک ، الی ما شاء الله می توانند از این واژه، معانی نو و تر و تازه بیرون بیاورند !! نه ؟

انقلابی که در سال 57 شمسی در سرزمین ایران اتفاق افتاد ، اقتصادی نبود ، به خاطر همین مردم مسلمان ، به خاطر مسایل دشوار زندگی در حکومت پهلوی دست به انقلاب نزدند ؛ فرهنگی و سیاسی بود ؛ فرهنگی به خاطر این که متدینین به دین اسلام از نوع سیاست های ولنگ و باز حکومت در قبال احکام دین و حمایت آشکار و نهان از بی بند و باری در حوزه ی فرهنگ و هنر از فرهنگ بیگانه و مخالف با مختصات اسلامی - ایرانی ، به ستوه آمده بودند . سیاسی بود به خاطر این که استقلال در تصمیم گیری و دخالت در سرنوشت و حفظ کرامت برایمان یک " آرزو " شده بود . همه ی سنگر ها یکی پس از دیگر در دستمان افتاد و ما ا... اکبر گویان با غرور و شادی مشت ها و انگشتان به شکل V را به هم دیگر نشان می دادیم ولی ! ... ولی یک سگنر کلیدی ، هنوز هم که هنوز است برایمان شاخ است ؛ همان شاخ و برگ هایی که در اول این نوشتار یاد کردم که اگر ریشه اش بزنیم ، دیگر برایمان شاخ نخواهند بود ؛ بله ! سنگر فرهنگ و هنر ! که هنوز فتح نشده است .

" لا اله الا الله " ، همان طور که می دانیم ، یعنی " پرستیده ای جز الله نیست " ؛ تا این جای مطلب مشکلی خاصی نمایان نیست ، یعنی کسی از مسلمانان با این مشکلی ندارند . فرهنگ و هنر به هنگامی که مضاف به این کلام مقدس می شوند به این معناست که کسی که معتقد به "لا اله الا الله" است ، نباید فرهنگی جز فرهنگ "الله" داشته باشد و هنرش نیز باید در راستای این استراتژی و راهبرد کلی دین اسلام باشد . این که نگارنده ، تأکید دارد که این عبارت مقدس به صورت "هیچ پرستیده ای جز الله نیست " ترجمه شود به خاطر این است که بعضی از بزرگواران عرصه ی ترجمه ی آیات قرآن ، به صورت "هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست " ترجمه می کنند که به اعتقاد نویسنده ، دقیق نیست . واژه ی "اله" به معنای پرستیده (معبود) است و نه به معنای "خدا" و واژه ی مبارکه ی "الله" ، اسم عَلَم است و معانی و ریشه هایی برای آن بر شمرده اند که لزوما و دقیقا معنای "خدا" را ندارد . کسی که فرهنگ "لا اله الا الله" را دارد ، دیگر به فرهنگ دگران چه کار دارد ؛ فرهنگ بی خدایی و خود مداری ؟ اگر ما فرهنگی به نام فرهنگ "ایرانی" داریم ، باید آن را در ذیل فرهنگ "لا اله الا الله" تعریف کنیم و باید ببینیم کدام گوشه از این فرهنگ با این عبارت سازگار است و قبولش کنیم و کدام نیست و نکنیم ؛ بله ! ملاک همان است که در وسط پرچم سه رنگمان می درخشد و راه را برایمان نشان می دهد . فرهنگ " لا اله الا الله" یعنی این که نگذاریم مطالب و محتواهایی چه درقالب مکتوبات و چه در قالب صوتی و تصویری ، در راستای مخالفت با "الله" در جامعه منتشر شود چرا که "لا اله الا الله" ! ... و کسی که مخالفت با "الله" می کند گویی که هوای نفسش را "اله" خود قرار داده و هر گناهی ، یعنی این که ای "الله" ! تو پرستیده ی من نیستی ! و در برابرت تکبر می ورزم !!

هنر ... و اما هنر ! هنر را شاید به این گونه توان تعریف کرد : آن چه که در ذهن و مخیله هست را به زیبایی در عالم خارج بیان و آشکار کرد . " شهادت ، هنر مردان خداست " ؛ این عبارت را اگر هنرش را به شیوه ی مذکور معنا کنیم ، به این عبارت می شود که مردان خدا ، پرده ی پندار دریدند ، یعنی همه جا غیر خدا ، یار ندیدند ... شهید ، قبل از رسیدن به شهادت بر اساس اعتقادات محکم خویش ، کمر به جانبازی در راه خدا می بندد و آن چه را که در ذهن خود است ( اعتقادات خویش ) در سرانجام نیکی به نام شهادت آشکار می کند . هنر به دو صورت کلی رشته های هنری و جنبه ی فلسفی و فکری هنر مورد بررسی قرار می گیرد . ما با بحث اول کاری نداریم و دومی منظورمان است . در هنگامه ی هنر ، مانند برخی عرصه های دیگر مصون از تفکرات روشنفکری و شبه روشنفکری نبوده و نیست ؛ به خاطر همین ، برخی افرادی که فلسفه ی وجودی خودشان را فراموش کرده اند و به اصطلاح "خود را گم کرده اند" ، از راه اصلی که راه خدا پنداری و خدا باوری است ، راه انحرافی و یا همان جاده خاکی درست کرده اند و می کنند و هم خود و هم عده ی دیگری را از راه به در می کنند .

از بین مکاتب انحرافی فکری در حوزه ی هنر ، مسئله ی "هنر برای هنر " و یا "پارناسیزم" و یا "پارناسیانیسم" است . جان کلام این نوع تفکر این است که نباید هنر را به غیر هنر آلود و برای غیر هنر خواست . نا گفته پیداست که پیداست رگه های اومانیسم و سکولاریسم و لیبرالیسم و شاید هم دگران از وجناتش ! ؛ اومانیسم ، چون مسئله ی اومانیسم به انسان محوری می پردازد و وقتی که انسان ، محور شد ، هر چه که او خواست حق است و نه هر چه که خدا خواست ؛ به خاطر همین پارناسیزم هم حق است ، چون انسان خواسته ! سکولاریسم ، چون بر اساس این جاده خاکی ! جنبه ی اخلاقی و دینی از همه ی شئون زندگی از جمله سیاست ، جداست و وقتی جدا باشد ، خود به خود پارناسیزم هم قد علم می کند و در جامعه، طغیان بی دینی و ضد اخلاقی در قالب زیبای هنر به راه می اندازد . لیبرالیسم ، چون ، جان کلامش اصالت آزادی است و هر کسی هر اشتباهی می تواند کند ولی به دیگران کاری نداشته باشد و بر مبنای نوع تفکر لیبرالیسم است که یک پارناسیست محتوای اشتباه خود را با جرأت می تواند در قالب هنر به دیگران عرضه کند .

اصولا برای یک پارناسیست ، هنر ، خدای اوست و نه خدای موسی و عیسی و محمد (ص) و همه چیز تحت لوای هنر تعریف می شود . نا گفته پیداست که این نوع تفکر کاملا با "لا اله الا الله " در تعارض است . از طرفی نیز ، اصولا آن خدایی که در قرون وسطی در اروپا منظور بود واقعا شایسته ی فرار از آن بود ! ؛ چرا که نمایندگان خود خوانده ی چنین خدایی ( کشیشان و کلا دستگاه کلیسای آن زمان ) از بس که رفتار خوبی ! با بندگان داشتند ، خوب ! باید هم از هر چه خدا و روحانی و کلیسا و دین و مذهب و این گونه واژگان متنفر می شدند . بعد از دوران وسطی که انقلاب صنعتی در اروپا ایجاد شد ، رفته رفته ، انسان های مغرب زمین ، با خدای کشیشان کلیسا ، خدا حافظی کردند و بعد نتایج بی خدایی و اومانیسم را هم  زمان کنونی می توانیم مشاهده کنیم .

شاید برای برخی از عزیزان که با این نوع تفکر آشنا نباشند ، جالب باشد که بدانند که ، ویکتور هوگو ، یعنی همان کسی برای رمان هایش کف و هورا خرج می شود ، موسس چنین نظریه ای است !!

هنر در ایران ، به دلایلی مانند سال های طولانی شاهنشاهی و شاهان بی لیاقت و فاسد ، تحت تأثیر فضای شاه دوستی و طغیان و طاغوت در برابر دین حق و "لا اله الا الله" بوده است و هنوز هم هنر و هنرمند طاغوتی در ایران یافت می شوند ! پادشاهان برای اوقات فراغت و می گساری و خوش گذرانیشان از استعداد های هنری کشور ، به نحو بدی استفاده می کردند ؛ به همین دلیل ، هنر متعالی ، هرگز در سطح حکومت و کشور داری ، بها داده نشد و اصولا به قول معصوم (ع) : الناس علی دین ملوکهم . هنرمندان در ایران ، نوعا به دلیل همان مسئله  ذکر شده ، لیبرال مسلک هستند و نوعا برای احکام و قیود دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی اهمیتی قائل نیستند . این شرح حال ، شاید در کم ترین حالت برای خوش نویسان باشد و در بیش ترین حالت برای موسیقی دانان و سینما گران ؛ زیرا خوش نویسان معمولا با متون مذهبی و اخلاقی ارتباط تنگاتنگی دارند و از طرفی ، در پاره ای از روایات وارده از جانب معصومین (علیهم السلام) ، خوش نویسانی را که عباراتی هم چون آیات قرآن کریم را به خط خوش مزین می کنند ، مدح شده است . موسیقی دانان و اهالی موسیقی نیز به خاطر مذمت اهل فساد در زمینه ی موسیقی در برخی از روایات و فتاوای اکثر علمای شیعه مبنی بر حرمت موسیقی و بد بینی جامعه ی مومنین به این مسئله و در نتیجه جدایی و بیگانگی این قشر از جامعه از متن جامعه و پیدایش نوعی تفکر روشن فکری در میان اهالی موسیقی و از طرف دیگر ، لیبرال بودن و غربی بودن اساتید این هنر و به طبع ، لیبرال بار آمدن شاگردان این اساتید . سینما نیز به دلیل این که اصولا خاستگاه این هنر – صنعت ، غرب بوده و از اول غربی بوده است و بالطبع ، افکار لیبرالی و سایر ایسم های انحرافی از مسیر "لا اله الا الله" همراه این مورد وارد کشور شده ؛ آن هم در همان زمانی که در اول این بند به آن اشاره شد .

اما پارناسیزم ، در بین هنرمندان این دو رشته – موسیقی و سینما – به همان دلایل فوق خواستار و طرف دار بیشتری – شاید – داشته باشد ؛ البته این به آن معنا نیست که هنرمندان این رشته ها "دانسته و با تابلوی هنر برای هنر " به فعالیت خود ادامه می دهند ؛ شاید ... شاید ، نا خود آگاه ( به دلایلی هم چون تأثیر پذیری از محیط و استاد و ... ) این چنین باشند ولی متأسفانه این گونه است !

از بین هنرمندان موسیقی و سینمای ایران ، نگارنده می خواهد – از هر کدام – یکی را مورد بررسی کوتاه قرار دهد و نسبتشان با مسئله ی پارناسیزم را تا حدودی و در ظرف مختصر این مقاله مشخص سازد : آقایان محمد رضا شجریان و اصغر فرهادی .

آقای شجریان ، از پدر مذهبی و خانواده ی مذهبی است و پدرش ظاهرا هم با موسیقی میانه ی خوبی نداشته است ؛ به خاطر همین هم بعد از گرفتن دیپلم ، برای ماندن در راه موسیقی ، با نام مستعار ادامه می دهد . در میانه ی سال های حکومت طاغوت با دستگاه فاسد فرهنگی و هنری آن زمان هم کاری می کند و برهه قبل از انقلاب ، صرفا به خاطر « پخش آهنگ های مبتذل » قطع همکاری می کند و در زمان انقلاب ، سرود میهنی – اما نه هم نوا با صدای قشر مذهبی انقلابی که بر گرفته از احساسات ملی گرایان و لیبرالیست های جامعه – خواند و سپس بعد از سال های جنگ و در برهه ی سال هایی که هنرمندانی که باورشان نمی شد که در "جمهوری اسلامی" بتوانند فعالیت آزادانه ی اشتباه خود را بکنند ، وی نیز موازی ساختار شنکان سیاسی و فرهنگی و هنری ، فضای بهتری را برای نشر آراء و آثار خود پیدا کرد . چند سالی بود که او و برخی دیگر از هنرمندان هم فکر او ، بدون ذکر و اعتراف به جنبه های مناسبی که انقلاب اسلامی برای امثال وی ایجاد کرده است ، نسبت به برخی از کاستی ها و سلیقه مداری هایی که وجود داشت ، کلیت یک نظامی که به پایش هزاران نفر ، جانباز و یا شهید شدند و یا شکنجه های وحشت ناک ستم شاهی را تحمل کردند را زیر سئوال می بردند و حتی وی گاهی نسبت به فتاوای فقهی علمای دین که عمر خودشان را برای به دست آوردن این فتاوا گذاشته اند متعرض می شد ... ؛ و به قول امام مرحوممان : این انقلاب را همین پابرهنگان نگه داشته اند و اگر نه در این میان مرفهین و بی درد ها فقط تماشاچی اند (نقل به مضمون) . همین وضعیت ادامه یافت تا بعد از انتخابات سال 88 . در آن برهه ، شجریان پس از آن که "مراسم پرده برداری از چهره ی واقعی اش" را به سرانجام رساند و مشخصا در حیطه ی خودش اقدامات ضد امنیت ملی و دشمن شاد کن ( از جمله ، ساخت قطعه ای برای جنبش بی سر سبز و "ظاهرا" شرکت در تجمعات ساختار شکنانه ) انجام داد ، همکاری خود را با شبکه های دشمن علنی کرد ؛ تا به آن جا که هم اکنون می توان در اینترنت عکس های مبتذل و حاکی از نوشابه باز کنی وی با کارمندان « بی بی سی» و «من و تو» را مشاهده کرده و هم زمان نتیجه ی پارناسیزم را با چشمان خود لمس کرد !

و اما آقای اصغر فرهادی . ابتدا وی فیلم نامه نویس بوده و بعدا در مقام کارگردانی ظاهر گشته است . فیلم های وی – مخصوصا آخرین فیلم هایش – علاوه بر داشتن درام قوی و نقاط فنی قابل توجه ، دارای سیاه نمایی از جامعه ی ایران و از روابط اجتماعی خانواده ی ایرانی است . نوع فیلم هایی که وی به نمایش جهانی رسانده ، با استقبال بیگانگان دشمن و اعتراض دوستان دوست شده . حتی بر اساس برخی اطلاعات ، برخی فیلم های وی با لابی به جمع فیلم های جهانی پیوسته است ... . هر کس از روابط خانوادگی و اجتماعی ایرانی ها با خبر نباشد ، با دیدن فیلم های آقای فرهادی ، هم از ایرانی بیزار می گردد و هم زمان ، تصویری را که رسانه های بیگانه در مورد ایران به نمایش می گذارند ، قبول می کند  . لابد شما هم عکس های مربوط به وی در جشنواره های خارجی را دیده اید که با بعضی بانوان ... ؛ و اصولا یکی از تبعات طبیعی پارناسیزم ، عدم ولایت پذیری است ؛ آن جا رهبری صریحا توصیه به دمیدن روح امید و نشاط به جامعه می کند و از هر کاری که موجب یأس و نا امیدی و خمودگی افراد پرهیز کردند و آن جا که امام (رحمه الله) فرمودند : اگر روزی آمریکا از ما تعریف کرد ما باید به خودمان شک کنیم  ... .

البته نا گفته پیداست که نگارنده بر اساس ملاک "لا اله الا الله" نه با موسیقی کاملا مخالف است و نه با سینما ؛ هم چنان که نگارنده معتقد است باید از گنجینه ی موسیقی ردیف دستگاهی ایرانی در جهت شرعی و درست برای ساخت سرود های با تأثیر مثبت بر جامعه برای نیل به اهداف با ارزش الهی و دینی و انسانی  استفاده کرد و از ظرفیت سینما که یک ظرفیت بسیار قوی است برای هنرمندانه نشان دادن تصویری درست از دین اسلام و مذهب تشیع دوازده امامی و معرفی هنرمندانه شخصیت های با ارزش ملی و مذهبی ، باید استفاده ی بهینه کرد .

هم چنان که در نخست ، آورده شد ، آرزوی نگارنده ، بودن "وزارت فرهنگ و هنر لااله الا الله" به معنای واقعی است . رهبر انقلاب ، مدت هاست که بر اهمیت مسئله ی فرهنگ و هنر تأکید می ورزند و گاه و بی گاه ، نکاتی را درباره ی این باب متذکر می شوند " مگر که گوش شنوایی پیدا شود ! " ؛ باری فرهنگ را مانند هوای پیرامون انسان قلم داد می کنند که اگر آلوده شد ، فرد هم آلوده می شود و بار دیگر صراحتا فرهنگ را چیزی گفتند که حاضرند در راه آن کشته شوند ؛ آری ! فرهنگ ما اسلام است ؛ فرهنگ ما ، « فرهنگ و هنر لا اله الا الله است » ، بوده است و خواهد بود .

محمد قمی


عصر ایرانمحمد قمی : اخیرا سایت خبری دولتی "عصر ایران" نوشته ای با عنوان "اگر بعد از انتخابات 88 ..." را از فردی به نام " جعفر محمدی"  منتشر کرده و خبرگزاری چپ گرای " ایسنا " نیز آن را باز نشر داده است. در این مقاله سعی شده است مخاطب را با دیدگاه نگارنده در مورد وقایع انتخابات سال 88 و موارد بعد از آن، همراه کند و در نهایت مخاطب چنین برداشت کند که وقایع آن سال صرفا یک دعوای سیاسی مربوط به انتخابات بوده است و هر کس هم که با دیدگاه نگارنده و امثال وی در این مورد موافق نیست ، حتما یک عنصر ضد وحدت ملی و تفرقه افکن است و سران فتنه نیز باید مبنی بر استدلال های پیدا و پنهان نگارنده، بدون شرط و شروط آزاد گردند و لابد هم بعد از این همه بی قانونی و خلاف کاری به نحوی مدال هم به آن ها داده شود . در این نوشتار سعی کرده ام پاسخ موارد اشتباه وی را بدهم و در مواردی، نکاتی را یاد آوری کنم.
وی نوشته : « بخش قابل توجهی از مردم ایران، بر این باور بودند که در انتخابات تقلبی صورت نگرفته و بخش زیادی هم اصرار داشتند که در انتخابات ریاست جمهوری 88 تقلبی رخ داده است. از این دو گروه میلیونی، هیچ کدامشان، بیگانه و خارجی نیستند و همچنان در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و قرار است از این بعد هم در همین جامعه و در کنار همدیگر زندگی کنند. نه قرار است یک گروه، دیگری را نابود کند و نه بناست یکی از این دو از کشور مهاجرت کند. قرار هم نیست تا همیشه با تردید و کینه به هم بنگرند » ؛ کسانی که معتقد به عدم تقلب بوده اند، " بخش قابل توجه " نبوده اند، بلکه اکثریت مطلق بوده اند؛ همچنان که آن دسته که به وسیله ی سران فتنه و بوق چی های داخلی و خارجی آنان، شبهه ی تقلب در اذهان آنان به وجود آمده بود، "بخش زیاد" نبوده اند، بلکه اقلیت مطلق بوده اند. همه ی مردم با وجود این که گاه، اختلاف سلیقه شدیدی در مورد موارد سیاسی دارند، مردم اند و توده ی مردم؛ در مقابل این توده ی مردم علاوه بر سیاست مداران، چند سیاست باز هم قرار دارند که گه گاه، توده های مردمی را در راه اهداف خود، بازی می دهند.
همچنین نوشته : " نکته بعد اینکه هر دو طرف ماجرا، در دعوای انتخابات، عملکردی بی عیب و نقص نداشتند: اگر احمدی‌نژاد آن بی‌اخلاقی‌های زشت را در مناظره‌های زنده تلویزیونی انجام نمی‌داد..." این که حرمت مومن - بنا بر برخی از روایات - از حرمت کعبه بالاتر است، قطعی است ولی، از طرفی در برخی روایات دیگر هم داریم که بیت المال ، تحمل ضرر ها را ندارد و یا به این مضمون که هدر دادن بیت المال، چیزی مانند قتل نفس است! بنده یاد دارم در موقع تبلیغات قبل از انتخابات، ستاد موسوی اقدام به پخش تراکت هایی که روی آن چاپ شده بود " دروغ ممنوع " و بعد از آن هم ستاد احمدی نژاد هم در مقابل اقدام به پخش تراکت هایی با مضمون " دزدی ممنوع " کرده بود ...
نگارنده آورده : "اگر احمدی‌نژاد در میدان ولیعصر تهران، جشن پیروزی نمی‌گرفت و با ادبیات "خس و خاشاک" محورانه‌اش، مخالفان را تحقیر و تحریک نمی‌کرد" ؛ که باید گفت ظاهرا احمدی نژاد تمام آن کسانی که به موسوی رأی نداده بودند را "خس و خاشاک " نخوانده بود، بلکه صراحتا این را خطاب به آشوب طلبان و متمردان گفته بود .
همچنین : "اگر نیروهای لباس شخصی به سمت مردم تیراندازی نمی‌کردند..." که باید دید منظور نگارنده از این جمله، کدام مورد و در چه شرایطی بوده است .
و : "و در مقابل نیز شورای نگهبان، جانبداری آشکار از احمدی‌نژاد را کنار می‌گذاشت و بی‌طرفانه به اعتراضات رسیدگی می‌کرد" آیا منظور نگارنده از این جمله، حمایت از رییس جمهور قانونی کشور است و یا واکنش معترضانه به آشوب طلبی و بی قانونی عده ای ؟
نگارنده افزوده که : "اگر رهبران معترضان، به جای هدر دادن توان مردمی خود در خیابان‌ها، این انرژی عظیم را در قالب یک حزب فراگیر، قدرتمند، مطالبه‌گر و ملی هدایت می‌کردند تا دو سال بعد مجلس و چهار سال بعدتر، ریاست جمهوری و شوراها را بگیرند" که همان بهتر که این جنس افراد، «حزب فراگیر و قدرتمند» تشکیل ندادند! چرا که در آن صورت ، آن بلایی که آنان با بی قانونی و وحشی گری نتوانستند بر سر نظام و توده های مردم بیاورند، در صورت مذکور به صورت منسجم و هماهنگ و با قدرت بیشتر، آن بلا را بر سر جمهوری اسلامی و ولایت فقیه می آوردند !!
اما در مورد "اگر قاتلان ندا آقاسلطان و خواهرزاده موسوی و دیگران دستگیر و مجازات می‌شدند" اصولا باید گفت که این گونه کشته سازی ها ، «کشته سازی» بوده اند و در موارد واقعی هم این که «چه کسانی» و «با چه انگیزه ای» این کارها را کرده اند «شدیدا» محل بحث و تفحص است! ...
گر چه همیشه یک جای عمل کرد صدا و سیما لنگ می زند ولی این که گفته شود : "اگر تلویزیون به جای آنکه تریبون یک طرف ماجرا باشد و نمک بر زخم طرف دیگر بپاشد، «رسانه ملی» بود و اجازه می‌داد به جای آنکه معترضان در خیابان سخن بگویند، از رسانه ملی حرفشان را بزنند" باید متذکر شد که اولا سران فتنه که به گواهی چندین سند و مشاهده اصلا اهل گفت و گو و تعامل نبوده اند؛ حال بیاییم به آن فرصت گفت و گو و تریبون تلوزیون بدهیم که چه ؟! ( دقت کنید ) و دوم این که سران فتنه و آشوب طلبان کف خیابان اگر اهل منطق و فرهنگ بودند که رفتار های غیر مدنی و غیر اخلاقی و شرعی را از خود بروز نمی دادند و اصولا این گونه افراد را چه به «تریبون تلوزیون» ؟!
"حق و عدالت این نیست که تنها یک طرف ماجرا، هزینه و تاوان بدهد و طرف دیگر، نه‌تنها چهار سال دولت را تصاحب کند بلکه طلبکار و مدعی هم باشد" گویا نگارنده برای آشوب طلبان ویا به قول خاتمی و موسوی "خدا جویان " !! حق هم قایل هست که بحث از "هزینه و تاوان" می کند ! و از طرفی بسیار متعجبم از این که آورده « چهار سال دولت را "تصاحب" کند » و حرف از «طلبکاری و ادعا » نسبت به دولت قانونی بزند! گویی که وی نیز زیاد با متمردین از قانون، "نا همفکر و نظر" در مورد ادعای تقلب نیست! ...
وی پس از این همه، با پیش کشیدن اوضاع فعلی و ضرورت "وحدت"، تعریفی خود ساخته از این مفهوم ارایه کرده مبنی بر این که "وحدت ملی یعنی اینکه همه بگویند بیایید در عین اختلاف نظرهایمان، «با هم» وحدت کنیم" که باید پرسید وحدت با چه کسی ؟ در مورد چه چیز و یا چیز هایی ؟ آیا وحدت با کس و یا کسانی که عملا ولایت فقیه و سایر مبانی دینی و ملی را بازیچه ی خود قرار داده و دم از آن می زنند ولی در عمل ضد آن عمل می کنند، صحیح است ؟
هم چنین در پایان آورده که " منتقدان و معترضان به انتخابات 88، خردمندانه از گذشته عبور کرده‌اند و با «منطق زندگی» چشم به آینده دوخته‌اند اما همین مردم، انتظار دارند حماسه‌شان با همدلی‌های بیشتری پاسخ داده شود و پرونده انتخابات 88 بسته شود. آنچه در آن انتخابات و بعد از آن گذشت، نباید مانند غل و رنجیری بر پای جامعه سنگینی کند و مانع پرواز شود." البته، اگر منظور از «منتقدان و معترضان» همان خدا جویان موسوی و خاتمی و امثال این دو سیاست باز باشند، باید گفت که «خردمندانه» نه، بلکه با دماغی سوخته و آرزوهایی که بعدا به گور خواهند برد، از آن وقایع عبور کرده اند و بی «منطق زندگی عاقلانه و قانون مندانه» و با زندگی فلاکت بار و کوله باری از گناهان و بدهکاری های سنگین نسبت به ارزش ها و مردم و نظام، «چشم به آینده دوخته اند»! و اما، بسته شدن پرونده انتخابات 88، منوط به بسته شدن پرونده ی رسیدگی به سوابق اینان در یک دادگاه صالحه و صد البته "علنی" است و اصولا اگر این گونه بی شرمی ها و بی حیایی ها و بی قانونی ها در جای دیگری غیر از ایران انجام می شد، چه بلایی سر این گونه عناصر آورده می شد و اصولا هزینه فتنه گری و خبط به چنین بزرگی در کشور ما چه قدر است ؟! ... و همچنین گفتنی است ان شاء الله، با به کیفر رساندن هر کسی که مستحق کیفر است و اجرای عدالت و این که هر چیزی جای خود قرار بگیرد، «غل و زنجیر ها» از پای جامعه برداشته خواهد شد.
وی همچنین افاضه فرموده : "اینکه چند زندانی معدود باقی‌مانده از آن روزها که بعضاً به اواخر زندانشان هم رسیده‌اند یا موسوی و رهنورد و کروبی که در سنین کهنسالی‌اند، از حصر خانگی به در آیند، نه‌تنها چیزی از نظام کم نمی‌کند که بر ابهت و همبستگی‌اش با مردم می‌افزاید." که گیرم نظام از حق خود که همان "حق حکومت" باشد صرف نظر کند... یک سئوال از رییس جمهور حقوق دان می کنم؛ آیا حکومت دارنده ی حق و حقوق شهدای این 8 ماه و تمام آسیب دیدگان مادی و معنوی است که آیا در این موارد از حق خود بگذرد و یا نگذرد ؟!... و هم چنین ابهت نظام در اجرای عدالت است چرا که "حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نه" و این که وظیفه ی ذاتی حکومت دفاع تمام عیار از عائله ی خود یعنی مردم است .
"این برای نظام زیبنده نیست که در تاریخ بنویسند چند منتقد یک انتخابات تا آخر عمرشان در حصر ماندند و در حصر درگذشتند. " اولا آیا زیبنده ی نظام، اجرای عدالت است و یا مماشات و اجازه ی دوباره سرحال آمدن مار سرما دیده ؟ و دوم این که "منتقد" ؟!!!! ...
از همین جا می گویم که هر کسی باید جواب گوی اعمال و سوابق گذشته و حال خود باشد ... چه احمدی نژاد و چه غیر او .
و آقای نگارنده ! من کاری تعریف شما و امثال خاتمی و دیگر سکولاریسم زده های دیگر از واژه ی "مردم" ندارم؛ اگر می خواهید نمود واقعی مردم ایران را ببینید، لطف کنید زحمت بکشید، عصر پنجشنبه ای سری به گلزار های شهدا بزنید...

محمد قمی